درباره محمدهادی جعفرپور

محمد هادی جعفرپور که دوستانم با نام رامین مرا می شناسند و‌کیل پایه یک دادگستری

وکلا حق تضمین پرونده را ندارند


وکیل-تضمینی-شیراز




 


بنا بر ماده 45 قانون وکالت مصوب 25/11/1315 وکلا مکلفند اثر قانونی عدم پیشرفت دعوی موکل را در امری که نسبت به آن قبول وکالت می نماید اعم از حقوق ی و جزایی و..به موکل خاطر نشان نمایند،اولین نکته ای که از مفاد این تکلیف قانونی استخراج می گردد ان است که هیچ وکیلی حق ندارد نتیجه پرونده ای را که در آن اعلام وکالت نموده پیش بینی نماید چه رسد به اینکه بخواهد حصول نتیجه را تضمین کند.غالب وکلا این عبارت را در قرارداد های حق الوکاله خویش درج نموده اند که تعهد وکیل به وسیله است نه نتیجه و در ادامه این بند از قرارداد توضیح می دهند که وکیل تمام تلاش خویش را بنا بر تجربه عملی و مطالعاتی و مشورت با همکاران با تجربه صرف احقاق حق موکل خواهد نمود ولی به هیچ وجه نتیجه دعوی را پیش بینی نمی نماید.


در تکمیل و تفسیر چنین شرطی در زمان انعقاد قرارداد این تحلیل قابل توجه است که چنانچه شخصی با عنوان وکیل اخذ نتیجه مورد نظر موکل را تضمین و سپس بابت چنین پرونده ای وجهی تحصیل نماید چنین رفتاری را می توان در قالب بزه تحصیل مال از طریق  نامشروع یا با کمی سخت گیری که اتفاقا لازم به نظر می رسد رفتار چنین شخصی در قالب بزه کلاهبرداری تعریف میشود چرا که در فرض مذکور موکل به امید واهی اخذ نتیجه اغفال شده مبلغی را به وکیل پرداخته است لذا بنا بر اصول اخلاق حرفه ای نمی توان چنین شخصی را وکیل دادگستری دانست.


وکیل تضمینینظامات و مقررات سختگیرانه ی حاکم بر رفتارهای خلاف شئون وکالتی به گونه ایست که کمتر وکیل حرفه ای را وسوسه سوق یافتن به سمت وسوی تضمین حکم دادگاه یا حتی پیش بینی زمان خاتمه دادرسی می نماید.غالب وکلای دادگستری در قراردادهای خویش نکات برجسته منطبق بر اخلاق حرفه ای قید و در مذاکرات مقدماتی پیش از انعقاد قرارداد به ذکر و تفهیم مطالب به موکل اقدام می کنند.


مواردی از قبیل : عدم امکان پیش بینی رای دادگاه ، زمان مختومه شدن پرونده ، هزینه های احتمالی ناشی از قرار کارشناسی ، عواقب  و آثار ناشی ازعدم اثبات ادعای موکل ، امکان طرح شکایت افتراء در پرونده های کیفری و.. از جمله عبارات مشترکی است که در قرارداد وکلا دیده میشود . علاوه اینکه امروزه با گسترش اطلاعات حقوقی در فضای مجازی و وجود سایت های متعددی که به رایگان بخشی از ابهامات و پرسش های شهروندان را پاسخ می دهند فرض بر این است که غالب مراجعین وکلا پیش از مراجعه به دارالوکاله اندک اطلاعاتی از روند دادرسی کسب نموده اند تا حدودی به نتیجه احتمالی پرونده خویش آگاه هستند . در این بین مهمترین نقش وکلا آگاهی بخشی و ارشاد مراجعه کننده به چگونگی روند دادرسی است.


تذکرات مذکور از آنچنان اهمیتی برخوردارست که امروز در ظهر قراردادهای وکالت ( فرم چاپی وکالتنامه ) این نکته به صراحت قید شده است که (( اثر عدم پیشرفت کارهای حقوقی و کیفری ممکن است موجب خسارت مالی یا مسئولیت کیفری گردد و باید وکیل تاثر آنرا نسبت به مورد وکالت به موکل اعلام نماید )) لذا آنچه که در قالب عرف و قانون تکلیف حرفه ای وکلای دادگستری است مغایر با ادعای تضمین اخذ رای به نفع موکل است.خاصه اینکه مستند به بند 3 ماده 80 آیین نامه لایحه استقلال کانون وکلا اتخاذ هرگونه رفتار فریبنده ای که منجر به تحصیل وکالت شود مشمول مجازات انتظامی درجه 4 که ممکن است به تنزل درجه وکیل منجر شود پیش بینی گردیده که تفسیر غالب مراجع انتظامی و وکلای دادگستری از این تکلیف قانونی این است که وکلا از تبلیغ نمودن خویش منع شده اند و در چنین فرضی چطور می توان شخصی را که ابتدایی ترین تکلیف قانونی خویش را فراموش نموده به عنوان وکیل خود انتخاب و به ادعای وی مبنی بر تضمین اخذ رای دادگاه اعتماد نمود . سخن پایانی اینکه وکالت در دادگستری ایران نظم و شئوناتی دارد که رعایت حداقلی این امور برای وکلا الزام آور است . نسبت جمعیت آماری وکلای دادگستری با برخی متخلفین موید سلامت کاری همکاران شریف و زحمکتشی هست که دل در گروه عدالت و حق طلبی دارند.




خاطرات وکیل, معجزه روز برفی



 


  دکتر-محمدهادی-جعفرپور


 


به نام خداوند مهربان


با دیدن لیست خرید مهمانی شب  خواب از سرم پرید، هنوزذهنم درگیر جیب خالی و لیست خرید بود که آنسوی پنجره فرش سفید شهرک دومین ضربه مهلک را وارد کرد، بارش برف  پاییزی برای بچه مایه دارها بهانه ی رفتن به دیزین و توچال همراه با عشق و حال  بود و برای من  حکایت تبدیل شدن به موش آب کشیده داشت، اتوبوس های واحد مطابق معمول برفگیر شده اند و باید تا سر شهرک با صدای گرپ گرپ فشرده شدن برف زیر پاهایم خودم را  سرگرم کنم بلکه  سرمای رسوخ کرده به زانوهایم فراموش شود، از این مرحله که بگذرم نوبت به پاشیده شدن برف های کثیف به سر و صورتم می رسد، سپس انتظار سواره ای که این پیاده را دریابد، چند دقیقه گذشت تا زانوهایم با سرمای برف خو کنند و چشمم به جمال سواره ی با معرفت روشن شد، از سر شهرک تا  میدان آزادی سوار بر پیکان جوانان نارنجی رنگ که یاداور خاطرات کودکی و آرزوهای سامان نیافته بود اسکی کنان عوض خاطره بازی صلوات فرستادم تا کمی ازاضطراب اسکی و لیز خوردن کف اتوبان کم شود، طوری شش دانگ حواسم به اسکی بازی راننده بود  که لیست خرید و جیب خالی  و سرمای تنم رافراموش کردم. از آزادی تاحوالی خیابان استاد معین که  تابلو فروشگاه مواد غذایی ذهنم را دربند بی پولی کرد محو برف بازی کودکان و لیز خوردن مردم روی برف ها بودم . باورش سخت بود که آقای وکیل توان تامین هزینه یک مهمانی ساده خانوادگی به مناسبت سالروز صدور پروانه ی وکالت را ندارد، کلافه و نومید در دفتر را باز کردم تکه کاغذی از لای در به زمین افتاد:


خوبی پسرم بربری تازه گرفتم بیا پایین ،حاج ناصری بود پیرمردی مهربان که سعی می کرد حواسش به این بچه ی شهرستانی باشد. از پله ها که پایین می رفتم هزاربار کلمه و جملاتی که آدم ها برای قرض گرفتن پول به هم می گویند را تکرار کردم اما نشد یعنی من بلد نبودم، شده بود تا آخر شب کارگری کنم غرورم اجازه نمی داد پول قرض کنم. چای شیرین حاج ناصری کام تلخ صبحگاهی را برطرف نکرد، سرپا شدم که بروم حاج ناصری گفت: امان از پیری به کل یادم میرفت بابا، خودش آمد ببین چه کار می تونی براش انجام بدهی، دنبال اشاره دست حاجی را که گرفتم جوان همسن و سال خودم را دیدم که وارد فروشگاه شد با حاجی به لهجه آذری گفتگویی کرد وحاجی بدون لهجه گفت: خودت براش توضیح بده ...


 


آقای وکیل من عزادار برادری هستم که از دار دنیا یک دهنه مغازه  و سه بچه صغیر  گذاشت و رفت مادر بچه ها از سر ناچاری بدون مشورت با ما مغازه رابه نصف قیمت بازار فروخته وخریدار از خدا بیخبر با حکم تخلیه آمده سراغ...


آقا صادق حکم دادگاه و اجراییه را نشان می دادومن  سفره رنگین شب را می دیدم که خدایا قربونت برم، پول خرید لیست مهمونی جورشد و... که یکدفعه به خودم آمدم، بازخورد نهیب و سرزنش وجدانم حتما در گره ابروانم نمایان شده بود که  صادق گفت: جناب وکیل حرف بدی زدم ،ناراحت شدید؟ به ابوالفضل اگر گفتم چند روزی فرصت میخوام تا پول جور کنم... کلام صادق را با لبخند تلخی قطع کردم، گفتم: نه داشتم به بی معرفتی اون از خدا بیخبر فکر می کردم که چطور راضی شده حق بچه یتیم و پایمال کنه....


در همان ابتدای حرف های صادق راه حل پرونده را یافته بودم، دادخواست ابطال معامله به جهت  معامله فضولی مادر بچه ها وعدم رعایت غبطه صغار و... بهترین راه برای احقاق حق بچه ها بود. بنا بر تعرفه قانونی حق الوکاله پرونده چند برابر هزینه ی مهمانی بود. اما شرایط نه برای من نه برای صادق متعارف نبود. من گیرچهل پنجاه هزار تومان پول و او گرفتارتامین هزینه ی بیوه و یتیم های برادرش بود. اوضاع روحی ام طوری بود که قادر به اتخاذ تصمیم درست نبودم، لذا به بهانه آوردن فرم دادخواست و... از پشت میز بلند شدم تا در خلوتی کوتاه فکری به حال خودم و پرونده کنم. چند دقیقه خلوت  سبب یادآوری سوگند وکالت و عهدی که با خدای خویش بسته بودم شد. حس و حال آن لحظه قابل توصیف نیست اینکه چطور به قصد قربت  علی ا... وضو ساختم و نیت کردم تا کار صادق را با هر شرطی که او راضی است انجام دهم حالی شبیه زیارت برایم داشت ... به اتاق که برگشتم گفتم: اصلا نگران حق الوکاله نباش، تا مختومه شدن پرونده خدمت شما و بچه های برادرت هستم بلکه خدا به دعای یتیم های برادرت گره از مشکلاتم باز کند.


صادق سر به زیرمن من کنان گفت: شرمنده آقای وکیل میشه بدون وکالت کار ما را انجام بدهید؟؟ یعنی تا آخر کار با نوشتن لایحه کمک کنید ، شرافتا قول میدهم پرونده که تمام شد جبران کنم!! با خودم و خدای ایتام عهدی بسته بودم و پایبند آن بدون ذره ای تردید قبول کردم.فکر هزینه ی مهمانی و بی پولی و... ماند پشت جلد پرونده ، طراحی دعوی و تنظیم دادخواست  تا حوالی اذان طول کشید،صادق  خواهش کرد تا مجتمع شهید بهشتی همراهی اش کنم ... دادخواست و قیم نامه صادق که ثبت شد به اصرار وی وارد بوفه مجتمع شدیم، حسی مرکب از ترس و خجالت تمام وجودم را گرفته بود، دوست داشتم صادق را مهمان کنم اما جمع سفارش ساندویچ و... سه هزار و پانصد تومان شده بود و کل موجودی من .... همینطور که داشتم کیف دستی ام را به امیدی واهی وارسی می کردم شبیه به شعبده بازها ازداخل کیف یک دسته اسکناس دو هزار تومانی بیرون آوردم، مات و مبهوت به دسته ی پول نگاه می کردم زبانم قفل شده بود. که صادق گفت: ناقابل هست انشاالله جبران زحمت می کنم... از آن لحظه به بعد چیزی به خاطر ندارم مگر زمانی که با گونه های خیس بر سجاده نمازخانه ی مجتمع قضایی یاخیرالرازقین می خواندم و شاکر دلیل المتحیرین بودم


پرونده تا عالی ترین مرجع قضایی با لوایح من پیش رفت و امروز پس از بیست سال حضور در حرفه وکالت برکت حق الوکاله صادق و برادر زاده هایش را در زندگی ام می بینم.


 





اعتبار دستگاه قضایی در گرو اعتبار نهاد وکالت است

ایسنا/فارس  عباس عبدی روزنامه نگار و فعال سیاسی در گفت و گو با یکی از اعضای کانون وکلای دادگستری استان فارس در شیراز بر این تاکید کرد که اعتبار دستگاه قضایی در گرو اعتبار نهاد وکالت است.

پارک خودرو = پنچری

عبارت پارک خودرو برابر با پنچری و یا گذاشتن لاستیک و تابلو توسط کسبه در کناره های خیابان هایی که محل پارک ماشین هست را به کرات دیده ایم...

دولت آبادی-محمود-نویسنده

استاد محمود دولت آبادی نویسنده شهیر و به نام سرزمین عزیزمان با آثاری چون کلیدر،جای خالی سلوچ،سلوک و...در ادبیات داستانی نامی ماندگار خواهند بود.
1 2