نقش مردم در سیاست ایران


نقش-مردم-در-سیاست-ایران-وکیل-شیراز




به نام خداوند مهربان


نقش مردم در سیاست ایران


  یراوند آبراهامیان در کتاب مردم در سیاست ایران به نقش جمعیت های مردمی در انقلاب مشروطه و سیاست های حاکم در دوران پس از مشروطه تا حوالی سال32اشاره کرده است.


وی میگوید انقلاب مشروطه نقطه عطف نقش مردم در پایان دادن به نظام سلطه سنتی شاه بر مردم بود، تعدیل و سپس حذف این باور القاء شده که شاه سایه خدا بر روی زمین است اگر چه به کندی وبه سختی در کشور حکم شد اما بالاخره تلاش ها و مطالبه گری مردم به نتیجه دلخواه در آن مقطع زمانی رسید.


  یقینا تا پیش از انقلاب مشروطه و تدوین قانون اساسی مردم به معنی عام آن در نظام سلطنتی حاکم نقش و جایگاه تعریف شده ای نداشتند اما همین مردم عوام که از حداقل حقوق اساسی و سیاسی آن دوران بهره مند نبودند توانستند با اتحاد و همدلی تحت تعالیم اندیشمندان آن زمان به اولین خاستگاه جمهوریت که همانا داشتن قانون اساسی است دست یابند. دی ماه1285قانون اساسی مشروطه با 51ماده حول محورموضوعاتی مانند طرز کار مجلسین تنظیم شد و به جهت کاکردی که در این قانون لحاظ شده بود ابتدا به آن عنوان نظامنامه داده بودند.در متن اولیه قانون مشروطه هیچ اشاره ای به حقوق ملت نشده بود که همین نقصان سبب تدوین متمم قانون اساسی در14مهرماه 1286شد.


  متمم قانون اساسی به تقلی از قانون اساسی بلژیک و فرانسه تنظیم و به مرور زمان توسط مجلس موسسان برخی از  مواد آن اصلاح می شد.107اصل در قالاب متمم قانون اساسی به 51ماده قانون اساسی اولیه در قالب حقوق مردم/تفکیک و تفسیر وظایف قوا/محدودیت شاه/عدلیه و مالیه انشاء و وارد حیات قانونگذاری ایران شد.


   فصل و بحث حقوق ملت در متمم قانون اساسی مشروطه و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران گرچه ممکن است در ظاهر عبارات و کلمات تفاوت هایی داشته باشند اما بن مایه و جوهره هر دو قانون شبیه به هم بلکه در قانون اساسی فعلی ملت از حقوق و امتیازات بیشتری بهره مند هستندبه گونه ای که در تئوری و نظریات سیاسی اساس و بنیان رژیم سیاسی نظام در اختیار مردم است.


  این دو قانون اساسی در قرن بیستم حاصل دو انقلاب و دگرگونی سیاسی است که در ایران رخ داده و هریک به نوعی سبب تحولات عظیمی در ساختار سیاسی /اجتماعی کشور شدند.


اگر انقلاب مشروطه را حاصل تلاش روشنفکران و طرفداران نظام لیبرال سوسیایست و ایدئولوژی های حاکم بر جوامع اروپایی بدانیم انقلاب اسلامی ناشی از اندیشه های رهبری مذهبی با شخصیتی کاریزماتیک است که روشنفکران دینی مانند شریعتی نیز در تحقق آرمان های انقلاب اسلامی نزد دانشجویان و جوانان نقش به سزایی داشتند اما نقطه اشتراک هر دو انقلاب حضور و مطالبه گری مردم در بطن جامعه بوده.


به عبارتی در آن دوران مردم به معنای واقعی کلمه در بطن اتفاقات سیاسی جامعه حضور موثر داشته اند اما آنچه قابل تحلیل و بررسی است نقش مردم در فاصله ی پیروزی انقلاب تا پایان دفاع مقدس یا با کمی اغماض پایان دوران حاکمیت دولت سازندگی است در فاصله زمانی سال59تا76ملت ایران علاوه بر حضور در صحنه انتخابات که سرآمد آن حماسه ی دوم خرداد76به عنوان نماد عینی این حضور در تاریخ سیاسی ایران ماندگارشد به مرورزمان از بطن اتفاقات سیاسی جامعه دور و به حواشی رانده شده یا سوق یافتند. به عبارتی  نقش و جایگاه مردم در دوران انقلاب و دفاع مقدس انچنان پررنگ بوده که کشور در سخترین شرایط حیات خویش با کمترین چالش و مشکلات داخلی رو به رو بوده علیرغم درگیر بودن کشور با جنگ و انواع تحریم های سیاسی /اقتصادی و...کمتر شاهد نارضایتی های اخیر بوده ایم.


با مقایسه قانون اساسی پیش و پس از انقلاب این نتیجه بدیهی استخراج میشود که در هر دو مقطع زمانی حقوق سیاسی و اساسی ملت جایگاه مشخصی داشته و لذا از منظر تئوری تغییری در اندیشه سیاسی حاکمیت علیه مردم رخ نداده تا سبب انفعال ملت در عرصه های سیاسی گردد بلکه در بسیاری موارد مصادیق ازادی های سیاسی در مقررات متعددی دیده میشود که هرگز  با انفعال نسبی ملت در این دوران قابل توجیه نیست. خاصه در شرایط امروز جامعه که به قدر کافی ابزار و وسیله ی مناسب جهت رساندن صدای منتقدین به صاحبان قدرت به طرق مختلف وجود دارد اما به جز عده ای که در قالب اپوزیسون خودنمایی را بر همدردی با ملت ترجیح میدهند کمتر سیاستمدار یا اقتصاددان یا...دیده میشود که پای کار ملت باشد و لااقل در دفاع ازحقوق ملت  طرح و ایده ای برای برون رفت جامعه از مشکلات معیشتی و...ارائه و تا عملیاتی شدن نظریات ارائه شده از پا ننشیند و تئوری ها و نظریات را از چهاردیواری کلاس های دانشگاه خارج به زبان مردم کوچه و بازار درد ملت را واگو کرده در فراخوانی مسالمت آمیز همیت ملت را به تلاش برای حل مشکلات بطلبد.


این مردم همانی هستند که عباس دوران ها و حاج همت هایش با اراده ای راسخ بر دشمن تا دندان مسلح فائق آمدند و علی رغم تحدیدها و تهدید ها امثال روشن ها دانش هسته ای را گسترش دادند.آیا چنین ملتی توان و ظرفیت کاهش فشارهای اقتصادی و حضور موثر در عرصه های سیاست داخلی موطن خویش ندارد؟آیا سهم ملت ایران از سیاست این نظام فقط حضور در انتخابات است؟ اگر در دوران پیش از انقلاب شخصیت کاریزماتیک امام خمینی سبب شجاعت و دلگرمی مردم به بیرون راندن شاه از کشور شد امروز اندیشه های به جا مانده از آن حرکت پرشور وشعور تحت نظارت رهبری آزاده میتواند راهگشا باشد با این وصف ضروری است ملت ایران در توقعات و اندیشه های سیاسی خویش بازنگری اساسی کرده با چرخشی قهرمانانه به دولتمردان بفهمانند که بنا بر قول پیر جماران آنان هستند که ولی نعمت خطاب قرار گرفته اند و...


 


متهمی با یک کیلو شیشه, ترسان از کشف یک بطری مشروب!


مجازات شیشه- وکیل شیراز




به نام خداوند مهربان


  عاطفه می گفت نیمه شب بود که حسن امد خونه و گفت کفش و کلاه کن تا بریم شمال تعجب کردم ادمی که برای رفتن به شاعبدلعظیم صد تا بهونه رنگ وارنگ می اورد یک دفعه ان هم اخر ماه که به قول خودش کفگیرش به ته دیگ خورده امده و پیشنهاد شمال میده با خودم گفتم حتما زهر ماری خورده و حالیش نیست چی میگه ،تا اینکه دیدم لنگ و افتابه به دست داره شیشه های ماشین و تمیز میکنه .من و که دید گفت مگه نگفتم آماده شو گفتم جدی گفتی واقعا میخوای من و ببری شمال؟گفت:آره مگه شوخی دارم ....


حدود 7صبح بود که با صدای حسن از خواب بیدار شدم چشم که باز کردم  داخل ویلایی بودم که اگه توی خواب هم میدیدمش باورم نمیشد چنین جایی وجود داره چه برسه بخوام خودم آنجا باشم مات و مبهوت دیوارهای مرمر و چنارهای سر به آسمون کشیده ویلا بودم که حسن گفت:برو جلو اینه ببین این دوتا شاخ روی سرت چی هست و زد زیر خنده.بیراه نمیگفت اگر شاخ هم در اورده بودم حق داشتم من و حسن فوق فوقش داخل زائرسرای مشهد و دیده بودیم و بهترین تفریحمون رفتن به امامزاده صالح بود ...بهش گفتم تا لباس عوض کنی صبحانه آماده میکنم، موقع خوردن صبحانه تلفن حسن مدام زنگ میخورد هر چی پرسیدم کی هست و اینجا کجاست و کلید و از کی گرفتی فقط می گفت تو چه کار به این کارها داری لذتش و ببر، بعد از صبحونه یکم استراحت کن،ناهار هم قراره کته کباب برامون بیارند و نمیخواد چیزی درست کنی...


دوشب و سه روز داخل ویلا بودیم که روز آخر حسن بدون مقدمه همونطور که امد و گفت بریم شمال گفت زودباش وسایل و جمع کن باید تا قبل از غروب ویلا را خالی کنیم من هم که حق سوال کردن نداشتم و بدون کلامی حرف وسایل و گذاشتم توی ماشین و راهی تهران شدیم همون اول جاده هراز خوابم برد تا نزدیک های رودهن که از خواب پریدم،حسن جلوی غذاخوری ایستاد تا آبی به سر و وصورتش بزنه که یکدفعه چندتا مامورامدن سراغم و پرس و جو که از کجا میاید و کجا میرید؟ بعد هم گفتن صندوق باز کن که گفتم صبر کنید شوهرم بیاد نزدیک یک ربع گذشت و از حسن خبری نشد و خودشون در صندوق باز کردند....


  عاطفه متهم بود به حمل یک کیلو شیشه،علیرغم اینکه مشخصات حسن و نشانی ویلا و.. داده بود اما متهم اصلی پرونده خودش بود که با توجه به وزن شیشه ها مجازات اعدام یا در خوش بینانه ترین حالت حبس ابد در انتظار عاطفه بود. هیچ رد و نشانی از حسن در پرونده نبود حتی سند ماشین هم به نام عاطفه بود و این یعنی محکومیت عاطفه. شروع کردم به بررسی پرونده و گزارش مامورین که گفته بودند: مالک ویلا ایران نیست و سرایدار هم منکر حضور عاطفه و حسن در ویلا شده بود تمام ادله نشان می داد که  عاطفه متهم اصلی پرونده است... سادگی کلام و نوع رفتار عاطفه طوری بود که نمی شد بهش شک کرد و باید کمکش می کردم اما چطوری؟؟ از بازپرس خواهش کردم تا دستور بدهند که فیلم دوربین های پلیس راه جاده هرازرا در اختیارم بگذارند، گرچه قبول کردند اما گفتند بیفایده است! اصلا میخوای بین آن همه ماشین چی پیدا کنی؟ تنها چیزی که در ذهنم بود یافتن تصویر حسن کنار عاطفه داخل ماشین! 4شبانه روز وقت گذاشتم تا فیلم مربوط به ساعاتی که حسن داخل جاده بوده را پیدا کنم اما هیچ رد و نشانی پیدا نکردم زمان به سرعت می گذشت وباید پیش از صدور کیفرخواست راهی پیدا می کردم تا ثابت کنم عاطفه به اتفاق حسن داخل ویلا بوده و هر چه هست مربوط به آنجاست! از بازپرس اجازه گرفتم تا با عاطفه ملاقات کنم... به عاطفه گفتم کل سفر و از ذهنت دور کن و فقط سه روزی که داخل ویلا بودید را با جزییات برام تعریف کن بدون اینکه چیزی را بابت رودربایستی حذف یا سانسور کنی... عاطفه شروع کرد به حرف زدن رکوردر گوشی صداش و ضبط می کرد و من هم نکات خاص را یادداشت می کردم تا اینکه یکدفعه سکوت کرد... گفتم:ادامه بده چرا ساکت شدی؟ صورتش از خجالت سرخ شد وگفت:اگر بگم از یخچال ویلا چیزی بلند کردم اتهامم سنگین تر نمیشه؟ گفتم:بنده خدا هزارتا اتهام دیگه هم بهت بزنند به سنگینی اتهام حمل یک کیلو شیشه نیست حالا بگو ببینم چی از داخل یخچال برداشتی...


بلافاصله از زندان راهی دادسرا شدم و موضوع را به بازپرس منتقل کردم که اگر حرف عاطفه درست باشه معنی اش این هست که سرایدار با حسن هماهنگ بوده و از محموله خبر داشته ...


با بچه های تشخیص هویت و انگشت نگاری راهی ویلا شدیم سرایدار حکم ورود  را که دید کمی هول کرد اما بعد با اکراه اذن ورود داد وارد حیاط که شدم باغبان مشغول پاکن باغچه ها بود، طبق آمارونشانه ای که عاطفه داده بود یکراست رفتم سراغ کمد رختخواب ها تا لابه لای تشک و پتوها را بررسی کنم که حسی ناخودآگاه دستور داد برم سراغ باغبان...


از یکی از مامورین تقاضا کردم همراهی ام کند هنوز به باغچه نزدیک نشده بودیم که باغبان با عجله بیل را رها کرد و با سرعت قصد خروج داشت که با صدای بلند گفتم: حسن آقا کجا؟؟ برای لحظه ای ایستاد اما بلافاصله گفت: با من بودید؟ گفتم :نه،مگر اسم شما هم حسن هست؟ با لکنت زبان گفت:نه آقا حسن کی هست؟؟ وقتی مامور از حسن کارت شناسایی خواست پا گذاشت به فرار اما خبر نداشت بچه های کشف جرم بیرون ایستاده اند...


بچه های انگشت نگاری لابه لای تشک ها  بطری که عاطفه از یخچال ویلا کش رفته بود را کشف و اثر انگشت عاطفه را روی بطری ثبت کردند...


سرایدار به اتفاق حسن به اداره آگاهی منتقل شدند


قرار بازداشت عاطفه به حکم بازپرس لغو گردید.


به اصرار عاطفه وکالت حسن را پذیرفتم و با وی صحبت کردم که چنانچه با مامورین همکاری کند سعی میکنم برایش تخفیف بگیرم ...


با اطلاعات حسن و سرایدار باند تولید و فروش شیشه در شمال کشف گردید.


 


محمد هادی جعفر پور; وکیل پایه یک دادگستری شیراز


رضا شوفر


به-سرپرستی-گرفتن-بچه-شیراز




رضا همینکه قربت ال الله وضو ارا گفت پدر شد


رضا شوفر از ان جنوبی های خونگرم و مشتی بود، انقدر با مرام و اصیل که غالب وکلا بدون کمترین تردیدی در طول ساعت اداری هر کاری که داشتند به او می سپردند. از چک پاس کردن و واریز پول تا تحویل نامه ها و مکاتبات و... در همین راستا روزی که قرار سرپرستی موقت طفل بی سرپرستی را به وی دادم تا به اداره بهزیستی تحویل دهد برق چشمانش کنجکاوم کرد اما واکنشی نشان ندادم تا خودش عصر همان روز وارد دفتر شد.


به رسم مردمان جنوب که همواره با دست پربه ملاقات دیگری می روند با ظرف رنگینک  خوش آب و رنگی وارد اتاق کار شد سلام و احوالپرسی های معمول که تمام شد کنار همسرش نشست و آهی از اعماق وجودش شنیده شد.


گفتم: بد نباشه آقا رضا، بلا به دور، نبینم آه و حسرتی داشته باشی. بغضش را فرو داد و گفت:جناب وکیل من و همسرم پنج سال حسرت بچه دار شدن داریم و هر چه دوا ودرمان کردیم بی فایده بوده، امروز که نامه ی بهزیستی را بهم دادید ناخودآگاه به این فکر افتادم تا با کمک شما از شیرخوارگاه طفلی را به فرزندی بگیریم...


بنا بر قانون حمایت از کودکان بی سرپرست و بد سرپرست شرایط فرزندخواندگی و... را برای هر دو شرح دادم و قرار شد فردا صبح آقا رضا به اتفاق همسرش به اداره بهزیستی مراجعه ونام نویسی کنند.


قاعده اداره بهزیستی اینگونه است که افرادِ متقاضی فرزند خوانده ابتدا در دفتر مخصوص چنین امری نام نویسی کرده سپس بهزیستی به نوبت درخواست متقاضیان را بررسی در صورت احراز شرایط لازم متقاضی را جهت سرپرستی طفل مورد نظر دعوت می کند. نکته ی چالشی این رویه انتخاب طفل توسط بهزیستی است و متقاضی در انتخاب کودک نقشی ندارد.


حسرت بچه دار شدن برای آقا رضا و همسرش به حدی بود که هیچ مشکلی با این موضوع که چالش غالب متقاضیان است نداشتند.


حسب تجربه این سال ها به آقا رضا گفتم حدود سه الی شش ماه طول می کشد تا نوبت شما برسد لذا در این مدت سعی کنید امکانات ابتدایی پذیرایی از طفل را فراهم کرده، کلاس ها و آزمایش های مورد نیاز را انجام دهید...


رضا شوفر بسان غالب راننده های تاکسی نماز صبح را در حرم علی ابن حمزه به جماعت اقامه می کرد و علی الطلوع  سراغ سید قهوه چی می رفت برخی اوقات نیز که می دانست من هم صبح علی الطلوع دفتر هستم معرفت به خرج می داد سنگک به دست به دفتر می آمد و بعد از صبحانه هردو راهی کسب و کارمی شدیم.


 حوالی اذان صبح تا طلوع آفتاب ردیف تاکسی های زرد رنگ کنارحرم علی ابن حمزه تا قهوه خانه ی سید به محدوده دروازه اصفهان –پارک ملی حکایت ازدورهمی شوفرهای تاکسی در ضیافت املت  آقا سید داشت ،به قولی یکی از نمادهای بچه ی شهر(شیرازی ها اصطلاح همشهری بودن را بعضا با عبارت بچه ی شهر ادا می کنند) بودن، حضور در محله های قدیمی شیراز مانند دروازه اصفهان و پل علی ابن حمزه وحضور درمکانی که پاتوق بود برای مشتی ها،دویی ها(دایی ها)کاکوی بزرگتر(برادر بزرگ)  القابی که بی جهت  جایگزین نام افراد نمی شد وموید مرام ومعرفت ایشان بود.


چند هفته ای که آقا رضا در بهزیستی ثبت نام کرده بودبه اتفاق همسرش سر از پا نمی شناخت وبه موازات طی تشریفات اعلامی بهزیستی مدام نذر و نیاز می کردند تا روز موعود مهرشان به طفلی که نصیبشان می شود بنشیند،تا آن روزصبح که...


همین که سرِماشین و دادم داخل کوچه ی دفتر با دیدن تاکسی آقا رضا ذهنم رفت پی نان سنگک و صبحانه ی دونفره که آقا رضا بچه به بغل از تاکسی پیاده شد!!طی سال ها حضور در حرفه وکالت آنقدر اتفاقات عجیب وغریب دیده ام که پیش از تعجب کردن کنجکاو شدم رابطه رضا و بچه چیست؟ او هم انگار از نگاهم این حس را دریافته بود که گفت: اقا بریم بالا تا برات بگم این بچه بغل من چه کار می کنه...


رضا بنا بر عادت هرروز وارد صحن علی ابن حمزه شده داخل وضوخانه صدای گریه بچه را که می شنود به دنبال صدا می رود وبچه پتو پیچ روی سکوی وضوخانه می بیند، بلادرنگ راهی دفتر من شده و آنقدر از دیدن بچه هیجان زده شده که نفهمیده کی و چطوراز حرم بیرون زده و اینجا که رسیده متوجه شده با دمپایی های وضوخانه سوار ماشین شده و کفش هاش جا مانده...


چند دقیقه ای طول کشید تا هیجان رضا فروکش کرد و بچه را از لای پتو بیرون کشید که همراه وی تکه کاغذی روی زمین افتاد...


خدا بهتون رزق و روزی حلال دهد و قدم بچه ام براتون برکت داشته باشه، من زنی تنها و غریب هستم و چند ماه پیش شوهرم فوت کرد، هیچ پشت  پناهی ندارم و نخواستم این بچه هم مثل خودم بدبخت بشه، شما را به خدا قسم حواستون به بچه ام باشه.


پیش از هر فکر و تصمیمی، رضا را راهی داروخانه شبانه روزی کردم تا شیر خشک بگیرد بلکه گریه طفل معصوم با سیر شدن شکمش قطع شود، آنقدر گرسنه بود که نفهمیدم کی شیشه شیر خالی شد و خوابش برد. بچه که خوابید، شرایط قانونی مواجه با چنین موضوعی را برای رضا کامل شرح دادم که مستند به ماده4آیین نامه اجرایی قانون حمایت از کودکان بی سرپرست، در حال حاضر باید پیدا کردن بچه را به پلیس اطلاع وسپس به اتفاق مامورین برای تحویل بچه به بهزیستی مراجعه کنیم هر چند که ممکن است بنا بر تبصره2این ماده در صورت صلاحدید تا طی تشریفات قانونی ، نگهداری طفل به وی و همسرش سپرده شود منتها انجام این امر مستلزم گذشت زمان و احراز شرایط مقرردر ماده6قانون حمایت است که همان بحث تمکن مالی،عدم اعتیاد و..است که شما بخش عمده ای از این شروط را گذرانده اید. همینطور که شرایط را برای رضا توضیح می دادم سرگرم آماده کردن صبحانه بودم که یکباره چشمم به رضا افتاد..


به پهنای صورت اشک می ریخت، آرام و بیصدا دستانش به آسمان بود وزیر لب چیزی می خواند، حال و احوالش طوری بود که حیفم آمد خلوتش را به هم بزنم، آرام و بیصدا از اتاق زدم بیرون...


چند دقیقه ای نگذشته بود که با صدای عطسه ی بچه، آنچنان از اعماق وجودش گفت:جانِ بابا، دردت به جونم... که انگار سالها تجربه ی پدری دارد و طفل معصوم از صلب اوست. تا آمدن همسرش طوری محو حضور بچه بود که نه حسی برای خوردن صبحانه داشت و نه گوشی برای شنیدن شرایط قانونی مواجه با چنین وضعیتی...


حدود دوساعت زن و شوهر با هدیه خانم سرگرم بودند که حس کردم آمادگی شنیدن و قبول کردن الزامات قانونی را دارند اما زمانی که صحبت هایم تمام شد از نگاه ایشان دریافتم که اشتباه احساس کرده بودم و علیرغم درک معذوریت های قانونی دلشان نمی خواهد لحظه ای از طفلی که او را هدیه ی خدا می دانند دور شوند و با همان نگاه تمنای اقا رضا و همسرش را دریافتم...


سرپرستی-بچه-وکیل-شیراز


سالها همکاری با بهزیستی وکمک به مختومه شدن بالغ بر صد پرونده فرزندخواندگی سبب ایجاد اعتباری نزد مدیران سازمان و جلب اعتماد ایشان تا این حد شده بود که قبول کنند چند صباحی هدیه خانم نزد ایشان باشد تا مقدمات قانونی طی شود. لذا با پیش شرطی،تمنای رضا و همسرش را پذیرفتم قول دادم با مدیران سازمان صحبت کنم اما به شرطی که رضا چند برگ اگهی با موضوع پیدا کردن بچه در وضوخانه علی ابن حمزه چاپ کند و در محله ی دروازه اصفهان وگودخزینه(از محله های قدیمی شیراز نزدیک حرم علی ابن حمزه)پخش کند و شماره تماس مرا ذیل آگهی بزند اگر تا ده روز کسی تماس نگرفت، تشریفات اداری را شروع خواهم کرد.


چهارمین روز از حضور هدیه خانم در خانه ی رضا رو به پایان بود که نیمه شب تماسی  از تلفن عمومی روی گوشی ام نقش بست: سلام اقا ببخشید این وقت شب تماس می گیرم، من مادر همان نوزادی هستم که شما پیداش کردید.. تا خواستم بگم که من بچه ی شما را پیدا نکردم هق هق گریه خانم مانع شد و چند لحظه بعد ادامه داد :به همان امامزاده قسم اگرمریض احوال نبودم وپولِ درمانش وداشتم هیچ وقت جگر گوشه ام سرراه رها نمی کردم گفتم:مریض احوال؟گفت:بله پدر بچه ام  هپاتیت داشت و جوانمرگ شد و من هم مبتلا شدم، دکترها گفتن ممکنه بچه ام  آلوده شده باشه و نیاز به مراقبت های ویژه دارد، ترسیدم راجع به مریضی اش داخل کاغذ بنویسم کسی بچه ام را قبول نکنه،به مردانگی ات قسم که دکترها جوابم کردند و تا چند ماه دیگه...


آن شب تا صبح لحظه ای پلک بر هم نزدم و مدام به واکنش های احتمالی رضا و همسرش ازشنیدن این خبر فکر می کردم، اینکه یک راننده تاکسی چطور هزینه درمان طفلی را که متعلق به خودش نیست تقبل  می کند بزرگترین چالش ذهنی ام بود. صبح با ارسال پیام رضا را برای صبحانه به دفتر دعوت کردم،چند دقیقه از خوردن صبحانه که گذشت سرِصحبت و باز کردم واحوال هدیه را پرسیدم که گفت:شکر خدا هدیه ام خوب و سرحال شده،دکتر ها میگن هپاتیت نوع(b)قابل درمان هست مخصوصا اگر قبل از بلوغ بهش برسیم...


از تعجب لقمه ی صبحانه در گلویم پیچید و افتادم به سرفه، گفتم: مگر هدیه هپاتیت داره؟ گفت:همان روزی که خدا هدیه اش را فرستاد، خانمم با دیدن چشم های زرد هدیه گفت فکر کنم بچه ام زردی داره این شد که رفتیم پیش متخصص، آنجا بود که فهمیدم بچه ام هپاتیت داره...


رضا آنقدر راحت و ساده با موضوع بیماری هدیه کنار آمده بود که صلاح ندیدم راجع به تماس مادر بچه و... صحبتی کنم و حکایت مادر هدیه نیز بسان هزاران رازی که این سالها درسینه ام نهفته ام شد رازی مگو در مخزن اسرار وکیل...


با همکاری بچه های بهزیستی حکم سرپرستی موقت آقا رضا بنا بر ماده... قانون حمایت صادر و پس از انقضاء مهلت شش ماهه، مستند به ماده....نام هدیه خانم در شناسنامه آقا رضا و همسرش ثبت شد و با همان شناسنامه چندی پیش برای کلاس اول ابتدایی نام نویسی شد.


 


 


 


 


چند قطعه عکس و قتل؟




مجازات-قتل-وکیل-شیراز




   در ادامه ی مراجعات مکرر وتماس های گاه و بیگاهی که پارسال طی ده روز به طور مستمر با من داشت، از نوع کلامش حدس زدم که ممکن است مجدد روان پریشی وحالت عصبی وی عود کرده.


  آتریسا دخترِ بیست و چند ساله ای بود که بنا بر پیام ها و مکالمات مکرر طی ده روز ملاقات مستمر وی را دختری خود ساخته و مستقل دیده بودم. فارغ التحصل کارشناسی ارشد حسابداری بود و خودش را برای ورود به انجمن حسابرسان خبره آمده می کرد.


آتریسا: مهیار مدیر عامل شرکتی بود که پرونده حسابرسی اش  را بررسی می کردم ،همین پل ارتباطی سبب آشنایی ما شد و به مرور این آشنایی به رابطه ی دوستانه و در نهایت قرار و ملاقات های هر روز و...شد تا اینکه پیشنهاد خواستگاری و ازدواج از سوی او مطرح شد. از همان اولین ملاقات با مهیار شیفته تیپ و پرستیژاو شدم، این حس به حدی شدید بود که اگر همان روز اول هم پیشنهاد ازدواج می داد قبول می کردم. بعد از صمیمت بیشتر و دوستی، مهیار نیز همین حرف و زد و گفت که او هم در همان ملاقات ابتدایی چنین حسی داشته، همین اشتراک احساسات و تفاهم و توافقی که  در مراودات دوستانه بین ما کشف شد بهترین و مهمترین دلیل بود برای پذیرش پیشنهاد ازدواج مهیار تا اینکه...


حدود یک ماه از طرح پیشنهاد خواستگاری و اولین جلسه ی خانوادگی این دو نگذشته،که یک شب مهیار بدون هرگونه مقدمه ای با عصبانیت و داد و فریاد برای آتریسا فایل صوتی ارسال و وی را متهم به روابط ناسالم و...می کند، از بد حادثه هنگام پخش صدا خانواده ی آتریسا متوجه شده و همین موضوع سبب بحث وجدل خانوادگی تا به این مرحله  می شود که آتریسا منزل پدری را ترک می کند. به موازات این اتفاق پدر آتریسا با مهیار قرار ملاقاتی گذاشته تا علت ارسال فایل صوتی را جویا شود که مهیار به عوض حضور در محل ملاقات به واسطه پیک پاکتی حاوی یک یادداشت و چند قطعه عکس برای پدر آتریسا ارسال می کند...


آتریسا در کنار فعالیت حسابرسی ،به عنوان نجات غریق نیز فعالیت داشته که ناشی از همین فعالیت بین وی و سمیه که مشتری پروپاقرص استخر بوده رابطه ی  دوستانه و صمیمی ایجاد می شود.غالب مهمانی های دخترانه و راز و رمز های معمول دخترانه بین این دو واگو می شده، بنابر همین رابطه ی دوستانه سمیه اولین کسی است که از رابطه مهیار و آتریسا مطلع می شود و بعضا در ملاقات ها و قرارهای دو نفره ایشان حضور داشته است.


پدر آتریسا با دیدن عکس های ارسالی با حالت تهدید پیغامی به آتریسا می دهد تا وی را ملاقات کند و اینبار پدر آتریسا با پیک پاکت ارسالی مهیار را با یک یاداشت برای دخترش می فرستد:24ساعت فرصت داری این لکه ی ننگ را از خانواده ی ما پاک کنی، امیدوارم منظورم را از لکه ننگ فهمیده باشی که: خودت هستی!!.آتریسا با دیدن عکس ها و یاداشت مهیار، مطمئن می شود تمام این اتفاقات توسط یک نفر طراحی شده که از اسرار وی مطلع بوده و در استخر و مهمانی ها همواره با وی بوده و آن شخص، کسی نیست جز سمیه!


 علی رغم گذشت یکسال،خوب یادم هست اولین کلامی که از وی شنیدم این عبارت بود:آقای وکیل فردا پدرم به شما مراجعه می کند لطفا این پاکت را تحویل ایشان دهید.


با لبخندی گفتم:چرا خودتون تحویلشان نمی دهید؟ گفت:چون من فردا زنده نیستم!! دقیقا یک سال و چند روز پیش بود که...


ده روز مستمر روزی سه ساعت با او صحبت کردم  تا بالاخره توانستم وی را قانع کنم جهت دور شدن از فضای خودکشی باید به کلینیک روانشناسی مراجعه و خودش را درمان کند.به ظاهردوره های روانکاوی جواب داده بود   وآتریسا برگشته بود به حالت همان دختر مستقل و فعال،امیدوار به آینده و زندگی. اما انگار یاد و خاطره خیانتی که سمیه در حق وی کرده بود در این یکسال فراموش نشده بود بلکه جراحت این زخم دریکسال گذشته چرکین و عمیق تر شده بود...


همین که شماره تماس آتریسا را روی صفحه موبایلم دید به این تصور که زنگ زده تا بابت یکسال گذشته وزندگی که شاید من هم نقش کوچکی در آن داشته ام تشکرکند،با این عبارت تماس را پاسخ دادم که:سلام خانم دیدی زندگی بدون اهمیت دادن به حرف مردم چقدر زیباتر میشه...


آتریسا: سلام آقای وکیل، کشتمش!!


همصدا با هق هق گریه  تنها کلامی که تکرار می کرد این بود که: کشتمش،من سمیه را کشتم و الان هم صد تا قرص خوردم تا خودم و خلاص کنم... ازصدای افتادن گوشی از دست وی مطمئن شدم که موضوع خوردن قرص جدی است، بلادرنگ با 110تماس گرفتم ...


پس از ردیابی خط تماس یا به قول بچه های آگاهی لکه زنی موبایل متوجه شدم که  آتریسا در همان منزلی که یکسال پیش اجاره کرده بودحضور دارد... چند روز پس از شستشوی معده و...آتریسا به هوش آمد و بازجویی ها شروع شد...


علیرغم اینکه آتریسا در پاسخ به سوالات مامورین دایره قتل سعی می کرد خیلی دقیق با ذکر جزئیات چگونگی قتل سمیه را بازگو کند اما بنا بر شناختی که از وی داشتم مطمئن بودم کشتن سمیه در شرایط متعارف رخ نداده، خاصه اینکه پس از ارتکاب قتل اقدام به خودکشی کرده. لذا بنا بر تکلیف حرفه ای و اخلاقی به موازات تحقیقات آگاهی شروع کردم  به جمع آوری دلایل و مستنداتی مانند گواهی کلینیک روان درمانی و... در جهت اثبات مشکل روانی آتریسا وطی لایحه ای شرح اتفاقات یکسال گذشته ی آتریسا را خطاب به بازپرس اعلام کردم تا بنا بر ماده202قانون آیین دادرسی کیفری نسبت به بررسی وضعیت سلامت روانی آتریسا نظر پزشکی قانونی اخذ شود، بازپرس نیز بنا بر مستندات موجود دستور مقتضی صادر کرد تا وضعیت روحی-روانی موکلم در زمان ارتکاب جرم بررسی شود...


  علیرغم اینکه تصور می کردم مستندات عارض شدن جنون بر آتریسا کافی است  کمسیون پزشکی قانونی برخلاف پیش بینی ام بر صحت و سلامت روحی-روانی آتریسا نظر داد، اگرچه بنا بر مقررات این حق را داشتم که به نظریه کمسیون اعتراض کنم اما پیش از اقدام من آتریسا با ارسال نامه از زندان، نظریه پزشکی را پذیرفته بود، لذا تحقیقات مقدماتی تحت نظر بازپرس ویژه قتل ادامه یافت. با این وجود دلم گواهی می داد که پازل پرونده تکه ی گمشده ای دارد که اگر جنون و روان پریشی آتریسا تکه ی گمشده ی پازل نیست باید پیگیر اتفاق دیگری باشم... روزهای پایانی پرونده بود و آتریسا آماده قصاص که اززندان تماس گرفتند:خانواده ی موکلت حاضر به تحویل وسایل شخصی وی نیست و دادیار ناظر زندان دستور داده تا وسایل را به شما تحویل دهیم. کیف دستی و موبایل و...آتریسا را گرفتم و راهی دفتر شدم که یکباره در ذهنم جرقه ای زده شد،ب لافاصله گوشی آتریسا را از کیفش درآوردم و به شارژر فندکی ماشین متصل کردم، از بین مخاطبان دفترچه تلفن نام مهیار را جستجو کردم که دو شماره تماس بالا آمد، یکی از شماره ها در سابقه ی تماس های آتریسا بود اما از آن یکی شماره فقط یک پیام برای آتریسا ارسال شده بود با یکسری کلمات نامفهوم مانند ت4ز ب پ ت خ پ،همین کلمات نامفهوم حسی را منتقل می کرد که شاید  آن تکه گمشده ی پازل نزد مهیار باشد تا رسیدن به دفترصبر کردم تا گوشی  به حد کافی شارژ شود، وارد دفتر که شدم با موبایل آتریسا به همان خطی که پیام ارسال شده بود زنگ زدم بعد از چهار بوق برقراری ارتباط به تاسی از عدد4درپیام ارسالی تماس را قطع کردم ،چند لحظه بعد پیامکی به خط آتریسا رسید...


ع آ ش؟چند لحظه ای صبر کردم تا پیام بعدی که نوشته بود:انگاری زندان حافظه ات و پاک کرده؟ قرار بود در جواب چی بنویسی؟... با حروف ابتدایی جمله ی آره عزیزم آزاد شدم نوشتم:آ ع آ ش که بلافاصله مهیار زنگ زد، رد تماس کردم و نوشتم:ا ن ح ب خ ز م(الان نمیتونم حرف بزنم خودم زنگ میزنم)...


تا  اجرای حکم آتریسا فرصتی نبودو باید سریع اقدام می کردم لذا با مراجعه به قاضی کشیک وشرح ماوقع دستور ملاقات با آتریسا و ردیابی خط تماس مهیار صادر شد...


با دیدن آتریسا روی کاغذ حروف ابتدایی این عبارت را نوشتم : نقش مهیار در قتل سمیه چیست(ن م ق س)؟آتریسا با دیدن این حروف مات و مبهوت فقط نگاهم کرد وآرام اشک از گوشه ی چشمانش جاری شد...


در بازجویی نهایی آتریسا اقرار کرد :در یکسال گذشته بارها با مهیار ملاقات داشتم و هربار به حالت تضرع و التماس از او تمنا می کردم تا کنارم بماند، تا یک روز که در جواب تمنای من گفت: بودن کنار من شرط و شرایطی دارد،گفتم هر چه باشه قبول می کنم...


پس از بازداشت مهیار از اوراق بازجویی وی دریافتم که در یکسال گذشته، مهیار به انحاء مختلف از سمیه سوء استفاده کرده تا اینکه سمیه وی را تهدید به طرح شکایت و...می کند و جهت اثبات جدی بودن اراده اش به طرح شکایت تصاویری از روابطش با مهیار را برای وی ارسال می کند،مهیار با سوءاستفاده از کدورت آتریسا و سمیه و وضعیت روانی آتریسا، با این شرط قبول می کند کنارآتریسا زندگی کند که وی سمیه را از سر راه بردارد....


با مطرح شدن نام  مهیار در پرونده اوضاع روانی آتریسا به گونه ای شد که بنا برماده502و503قانون ایین دادرسی کیفری اجرای حکم متوقف و پرونده ی شخصیتی وی مجدد به کمسیون پزشکی قانونی ارجاع شد...،مهیار نیز به اتهام آمر به قتل مستند به ماده375قانون مجازات به حبس ابد محکوم شد.


زندگی وکلا لاکچری است؟


زندگی-لاکچری-وکلا-شیراز




به نام خداوند مهربان


    یک وکیل دادگستری برای موفقیت در حرفه ی خویش علاوه بر فصاحت و بلاغت در بیان، می بایست به علوم و فنون  متنوعی در دفاع از حقوق موکل خویش مسلط باشد. بخشی از صفات لازم جهت موفقیت در هنر وکالت به استعداد ذاتی افراد بر می گردد، دفاع ار حقوق دیگری را هنر شریف وکالت میدانیم چرا که موفقیت در این فن مستلزم برخورداری از توانایی هایی است که جز با ذوق و استعداد خلاقانه میسر نیست.


  استدلال، ابتکار عمل،حاضر جواب بودن،توان استنتاج و استخراج مفاهیم از متون قانونی به شکلی که قاضی محکمه به سادگی مقصود و منظور وکیل را دریابد در کنار قریحه روانشناسی جهت تحلیل ابتدایی کنش و واکنش اصحاب پرونده و دادرس محکمه اوصافی است که به صرف مطالعه کتب علمی حاصل نمی گردد.


   در دانشکده های حقوق غالب دانشجویان آینده شغلی خویش را در کسوت وکالت جستجو می کنند در بین این تعداد علاقمند به وکالت افرادی به سر منزل مقصود می رسند که به اصطلاح جنم و جذبه خاص وکالت را دارند. با چنین پیش فرضی مسلم است که زندگی حرفه ای و شخصی وکلا دارای شرایط خاصی بوده با مختصات زندگی غالب مشاغل متفاوت است، اکثر مردم زمانی به سراغ وکلا می روند که دچار مشکلی شده در جهت یافتن راه حل از وکیل می خواهند تا در دادگاه از حقوق وی(حقوق فرضی یا حقیقی ) دفاع کند.


    شخصی که حاضر می گردد در محکمه از همنوع خویش دفاع کند در معرض انواع هجمه ها و حملات طرف مقابل و حتی موکل خویش می باشد لذا لازم است ظرفیت و توان روحی وی به گونه ای باشد که حین تحمل چالش ها وهجمه های اطراف پرونده،  دفاعیات خویش را با مهارت و ظرافت لازم بیان نماید، این خصیصه و توان خاص زمانی نمود عینی خواهد یافت که وکیل دادگستری علاوه بر بهره مندی از استعدادهای ذاتی در زمینه های مختلف علوم اجتماعی اعم از روانشناسی/جامعه شناسی/ادبیات/تاریخ و...مطالعه داشته باشد چه بسا در راستای بیان یک موضوع حقوقی خواندن یک بیت شعر،یادآوری واقعه ای تاریخی و...اثری معادل ده ها سطر لایحه را داشته باشد.


شناخت موکل و روحیات اصحاب پرونده  زمانی میسر میگردد که وکیل به فنون و علوم مختلف موثر بر کنش و واکنش افراد آگاه باشد. چند وجهی بودن شخصیت وکلا در کنار نظامات و الزامات صنفی از وکیل دادگستری انسانی می سازد که رفتارهای بیرونی وی با انچه که در باطن بر او می گذردفرسنگ ها فاصله و تفاوت دارد، تصور غالب مردم از زندگی وکیل دادگستری همان وجه بیرونی آن است که شخصی آراسته  که همواره عطر و بوی ادکلن میدهد فارغ از غم و گرفتاری های معمول انسان ها،زندگی به غایت لاکچری دارد اما واقع امر چیز دیگری است.


  شخصیت وکیل دادگستری به معنای واقعی کلمه  حکایت از انسانی داردکه حجم عظیمی از ذهن و فکرش درگیر تحلیل  چالش ها ویافتن راه حل مشکلات است،برای درک بهتر این ادعا کافی است روند معمول اعلام وکالت در یک پرونده ساده را رصد نماییم،درقدم اول می بایست به دقت  صحبت های موکل را شنیده از حجم کلمات و جملات اعلامی ،نکات مفید استخراج سپس با مدارک و مستندات موکل تطبیق گردیده چنانچه بنا براطلاعات ارائه شده امکان طرح ادعا وجود داشته باشد با بیانی ساده و قابل فهم روند دادرسی و نتیجه احتمالی دعوی را تا جایی که قانون به وی اجازه می دهد اعلام نماید. سپس به شرط موافقت موکل نوبت به تنظیم وکالتنامه وقرارداد حق الوکاله رسیده، بر فرض اینکه موکل در میزان حق الوکاله و شیوه پرداخت هزینه ها مشکلی نداشته باشد صورتجلسه قبول وکالت تنظیم، وکیل با باری از مسئولیت محول شده از موکل وارد مرحله دادرسی میشود.


نکته ی خاص این مرحله آن است که اختیار تعیین اوقات کار و تنظیم برنامه های زندگی شخصی وکیل با خودش نیست و این دفتر محکمه است که مشخص می کند تو در یک روز چند جلسه دادرسی داشته باشی یا در صورت مریضی یا فوت بستگان این قانون است که مشخص می کند تو حق حضور در مراسم چه شخصی را داری و یا کدام بیماری علت موجهی برای عدم حضور وکیل دادگستری در محکمه تلقی می گردد.


   حضور به موقع در جلسات دادرسی همراه با آمادگی کامل دفاع از موکل، مطالعه و به روز بودن معلومات وکیل ، آراستگی و منظم بودن، رعایت نظامات صنفی، محفوظ نمودن زندگی شخصی و حرفه ای از اعمال و رفتارهای دون شان وکالت، حفظ حرمت و احترام طرف ادعا بر فرض حمله و هجمه ی وی، رعایت نزاکت دربیان دفاعیات در فرضی که طرف مقابل فاقد چنین صفتی است وصدها باید و نباید دیگر بر فرض کسب درآمد مکفی زمانی قابل تحمل می گردد که فرد عاشق حرفه وکالت باشد.


    بنا بر قانون اشخاص در سن25سالگی می توانند به عنوان وکیل پایه یک شروع به  فعالیت  کنند، جهت شناخته شدن چنین وکیلی  به عنوان وکیل کاربلد نزد مردم دو عنصر اساسی لازم و ملزوم هستند، زمان وعملکرد وکیل در پرونده هایش، با توجه به جریان دادرسی هر پرونده ای غالبا وکلا در سن 35سالگی به ثبات نسبی در حرفه ی خویش می رسند! شخصی با حداقل مدرک تحصیلی کارشناسی پس از 15سال  تلاش تازه به جایگاهی می رسد که ممکن است از نظر درآمد و موقعیت مالی به ثبات برسد.


وکیل پایه یک شیراز


   در جامعه شناسی مشاغل یکی از شاخصه های اصلی شغل خوب، داشتن امنیت شغلی به این معنا که شخص شاغل در هر شرایطی نگران تامین هزینه های زندگی اش برای یکسال آتی نباشد چیزی که در حرفه وکالت به شدت نگران کننده است همین موضوع امنیت شغلی است که در سایر حرف و مشاغل چنین نگرانی کمتر دیده میشود چراکه در هر حرفه ای 15سال سابقه فعالیت فرد شاغل را به ثبات رسانده مراحل ترقی و رشد پست سازمانی برای چنین فردی قابل تصور است ولی وکیل دادگستری در سن 35سالگی هنوز نگران امنیت شغلی خویش می باشد و تنها نکته اتکای وی شناخته شدن در بین موکلین هست ،این نکته اتکا و شناخت نسبی وکیل گرچه امتیازی برای وی تلقی می گردد اما به موازات این امتیاز،استرس  ونگرانی حفظ موقعیتی که پس از یک دهه تلاش بسان نهال تازه رس در تیرس هجمه های گاه و بیگاه است بخش از ذهن و فکر وکیل دادگستری را درگیر می نماید ممکن است در تقابل با موضوع درگیری فکری وکلا این موضوع مطرح شود که  افراد شاغل در سایر حرف نیز درگیری ها و مشکلات مختص به حوزه فعالیت خویش را تحمل میکنند و درگیری ذهنی مختص وکلا نیست در پاسخ باید به این امر اشاره نمود که ذهن و فکر تنها ابزار فعالیت وکلاست و چنانچه این امکان و ابزار بیش از ظرفیت متعارف یک انسان درگیر بشود عملا سایر توانایی های انسان را تحت الشاع قرار می دهد،تعدد موکل وپرونده گرچه مبین تعدد منبع درآمد برای وکیل است اما به موازات تعدد مراجعین ذهن و فکر وکیل نیز درگیر موضوعات متنوعی میشود.


فرض کنیم در یک روز کاری وکیل دادگستری در جلسه دادگاه از موکلی به اتهام ضرب و جرح عمدی دفاع نماید سپس در اثبات عسر وحرج زوجه خواسته طلاق را مطرح کند و در جلسه ای  از خوانده پرونده مطالبه چک دفاع نماید مصداق های اعلامی متعارف ترین پرونده هایی است که غالب وکلا فارغ از بحث پرونده های تخصصی تقبل می کنند،نکته جالب فعالیت حرفه ای زمانی است که موکلین سه پرونده مذکور به همراه سایر مراجعین بعد از ظهر همین روز کاری به دفتر وکیل مراجعه از روند دادرسی پرسش های خویش را مطرح می کنند؟ چنانچه اوقات فعالیت وکیل دادگستری در365روزسال برای وی توانی باقی بگذارد نوبت وکالت به عنوان حرفه ای خدماتی رابطه ی مستقیم با وضعیت اقتصادی مردم دارد، بر خلاف تصوری که درآمد وکلا را در شرایط بحرانی خوب توصیف می کند برعکس در چنین شرایطی میانگین دریافتی وکلا به شدت دچار نوسان می گردد چرا که در شرایط بحرانی و تورم مراجعه به وکیل در اولویت افراد قرار نمی گیرد.


   نظامات و مقررات متعددی حدود و ثغور درآمد وکلا را تحدید و تعریف نموده،مراجع انتظامی کانون های وکلا ،دادگاه عالی انتظامی قضات،دفاتر دادگاه ها و اداره دارایی به عنوان مراجع نظارتی بر قراردادهای مالی وکلا نظارت کامل دارند .هر وکیل دادگستری در همان ابتدای قبول وکالت بخشی از مالیات حق الوکاله ای را که هنوز دریافت ننموده در قالب ابطال تمبر مالیاتی پرداخت می نماید،رعایت تعرفه ی قانونی حق الوکاله از سوی مراجع مذکور آنچنان بررسی می گردد که کمتر وکیلی تن به نقض مقررات نظارتی می دهد.


دادسراهای انتظامی وکلا ریال به ریال حق الوکاله دریافتی وکیل را با تمبر مالیاتی الصاق شده بر وکالتنامه محاسبه نموده چنانچه وکیل بر خلاف مقررات اقدام به اخذ حق الوکاله نموده باشد  اتهام فرار مالیاتی که مجازاتی در حکم کلاهبرداری دارد در انتظار اوست. مجازات سنگین تعلیق از حرفه وکالت یا ابطال پروانه  از جمله ضمانت اجراهای رعایت مقررات و نظامات صنفی است حال کدام انسان ساده لوحی می پذیرد یک وکیل دادگستری که با تحمل مشقت بسیار موفق به پوشیدن ردای وکالت شده به بهانه دریافت حق الوکاله ای خارج از تعرفه علاوه بر زایل نمودن اعتبار و آبروی خویش  با ابطال پروانه ی وکالت روبه رو شود؟ذهن و فکر وکیل دادگستری برای لحظه و آنی فارغ از دغدغه و چالش نبوده، همواره درگیر تحلیل پرونده ها ویافتن طرق حل مسائل است .علی رغم مشکلات موجود  آنچه که برای وکیل دادگستری  به عنوان اولویت اصلی حضور در این عرصه تعریف میشود عشق وعلاقه به احقاق حق و دفع ظلم است این موضوع آنچنان جذابیتی دارد که در برخی موارد علیرغم عدم پرداخت حق الوکاله وکیل را وادار به تلاش و ممارت می نماید(پرونده های تسخیری ومعاضدتی )هرچند که بدیهی است وکلا به عوض تلاش و زحمتی که در هر پرونده تقبل می کنند مستحق دریافت  حق الوکاله هستند اما دریافت دستمزد و حق الزحمه  در رتبه دوم اهمیت قرار دارد چرا که غالب وکلا با توجه به توانایی ذاتی و اکتسابی ناشی از مطالعه و تلاش در مسائل مختلف حقوقی  قادر خواهند بود در سایر شاخه های مرتبط با علم حقوق فعال بوده و کسب درآمد کنند .


1 2