چند قطعه عکس و قتل؟




مجازات-قتل-وکیل-شیراز




   در ادامه ی مراجعات مکرر وتماس های گاه و بیگاهی که پارسال طی ده روز به طور مستمر با من داشت، از نوع کلامش حدس زدم که ممکن است مجدد روان پریشی وحالت عصبی وی عود کرده.


  آتریسا دخترِ بیست و چند ساله ای بود که بنا بر پیام ها و مکالمات مکرر طی ده روز ملاقات مستمر وی را دختری خود ساخته و مستقل دیده بودم. فارغ التحصل کارشناسی ارشد حسابداری بود و خودش را برای ورود به انجمن حسابرسان خبره آمده می کرد.


آتریسا: مهیار مدیر عامل شرکتی بود که پرونده حسابرسی اش  را بررسی می کردم ،همین پل ارتباطی سبب آشنایی ما شد و به مرور این آشنایی به رابطه ی دوستانه و در نهایت قرار و ملاقات های هر روز و...شد تا اینکه پیشنهاد خواستگاری و ازدواج از سوی او مطرح شد. از همان اولین ملاقات با مهیار شیفته تیپ و پرستیژاو شدم، این حس به حدی شدید بود که اگر همان روز اول هم پیشنهاد ازدواج می داد قبول می کردم. بعد از صمیمت بیشتر و دوستی، مهیار نیز همین حرف و زد و گفت که او هم در همان ملاقات ابتدایی چنین حسی داشته، همین اشتراک احساسات و تفاهم و توافقی که  در مراودات دوستانه بین ما کشف شد بهترین و مهمترین دلیل بود برای پذیرش پیشنهاد ازدواج مهیار تا اینکه...


حدود یک ماه از طرح پیشنهاد خواستگاری و اولین جلسه ی خانوادگی این دو نگذشته،که یک شب مهیار بدون هرگونه مقدمه ای با عصبانیت و داد و فریاد برای آتریسا فایل صوتی ارسال و وی را متهم به روابط ناسالم و...می کند، از بد حادثه هنگام پخش صدا خانواده ی آتریسا متوجه شده و همین موضوع سبب بحث وجدل خانوادگی تا به این مرحله  می شود که آتریسا منزل پدری را ترک می کند. به موازات این اتفاق پدر آتریسا با مهیار قرار ملاقاتی گذاشته تا علت ارسال فایل صوتی را جویا شود که مهیار به عوض حضور در محل ملاقات به واسطه پیک پاکتی حاوی یک یادداشت و چند قطعه عکس برای پدر آتریسا ارسال می کند...


آتریسا در کنار فعالیت حسابرسی ،به عنوان نجات غریق نیز فعالیت داشته که ناشی از همین فعالیت بین وی و سمیه که مشتری پروپاقرص استخر بوده رابطه ی  دوستانه و صمیمی ایجاد می شود.غالب مهمانی های دخترانه و راز و رمز های معمول دخترانه بین این دو واگو می شده، بنابر همین رابطه ی دوستانه سمیه اولین کسی است که از رابطه مهیار و آتریسا مطلع می شود و بعضا در ملاقات ها و قرارهای دو نفره ایشان حضور داشته است.


پدر آتریسا با دیدن عکس های ارسالی با حالت تهدید پیغامی به آتریسا می دهد تا وی را ملاقات کند و اینبار پدر آتریسا با پیک پاکت ارسالی مهیار را با یک یاداشت برای دخترش می فرستد:24ساعت فرصت داری این لکه ی ننگ را از خانواده ی ما پاک کنی، امیدوارم منظورم را از لکه ننگ فهمیده باشی که: خودت هستی!!.آتریسا با دیدن عکس ها و یاداشت مهیار، مطمئن می شود تمام این اتفاقات توسط یک نفر طراحی شده که از اسرار وی مطلع بوده و در استخر و مهمانی ها همواره با وی بوده و آن شخص، کسی نیست جز سمیه!


 علی رغم گذشت یکسال،خوب یادم هست اولین کلامی که از وی شنیدم این عبارت بود:آقای وکیل فردا پدرم به شما مراجعه می کند لطفا این پاکت را تحویل ایشان دهید.


با لبخندی گفتم:چرا خودتون تحویلشان نمی دهید؟ گفت:چون من فردا زنده نیستم!! دقیقا یک سال و چند روز پیش بود که...


ده روز مستمر روزی سه ساعت با او صحبت کردم  تا بالاخره توانستم وی را قانع کنم جهت دور شدن از فضای خودکشی باید به کلینیک روانشناسی مراجعه و خودش را درمان کند.به ظاهردوره های روانکاوی جواب داده بود   وآتریسا برگشته بود به حالت همان دختر مستقل و فعال،امیدوار به آینده و زندگی. اما انگار یاد و خاطره خیانتی که سمیه در حق وی کرده بود در این یکسال فراموش نشده بود بلکه جراحت این زخم دریکسال گذشته چرکین و عمیق تر شده بود...


همین که شماره تماس آتریسا را روی صفحه موبایلم دید به این تصور که زنگ زده تا بابت یکسال گذشته وزندگی که شاید من هم نقش کوچکی در آن داشته ام تشکرکند،با این عبارت تماس را پاسخ دادم که:سلام خانم دیدی زندگی بدون اهمیت دادن به حرف مردم چقدر زیباتر میشه...


آتریسا: سلام آقای وکیل، کشتمش!!


همصدا با هق هق گریه  تنها کلامی که تکرار می کرد این بود که: کشتمش،من سمیه را کشتم و الان هم صد تا قرص خوردم تا خودم و خلاص کنم... ازصدای افتادن گوشی از دست وی مطمئن شدم که موضوع خوردن قرص جدی است، بلادرنگ با 110تماس گرفتم ...


پس از ردیابی خط تماس یا به قول بچه های آگاهی لکه زنی موبایل متوجه شدم که  آتریسا در همان منزلی که یکسال پیش اجاره کرده بودحضور دارد... چند روز پس از شستشوی معده و...آتریسا به هوش آمد و بازجویی ها شروع شد...


علیرغم اینکه آتریسا در پاسخ به سوالات مامورین دایره قتل سعی می کرد خیلی دقیق با ذکر جزئیات چگونگی قتل سمیه را بازگو کند اما بنا بر شناختی که از وی داشتم مطمئن بودم کشتن سمیه در شرایط متعارف رخ نداده، خاصه اینکه پس از ارتکاب قتل اقدام به خودکشی کرده. لذا بنا بر تکلیف حرفه ای و اخلاقی به موازات تحقیقات آگاهی شروع کردم  به جمع آوری دلایل و مستنداتی مانند گواهی کلینیک روان درمانی و... در جهت اثبات مشکل روانی آتریسا وطی لایحه ای شرح اتفاقات یکسال گذشته ی آتریسا را خطاب به بازپرس اعلام کردم تا بنا بر ماده202قانون آیین دادرسی کیفری نسبت به بررسی وضعیت سلامت روانی آتریسا نظر پزشکی قانونی اخذ شود، بازپرس نیز بنا بر مستندات موجود دستور مقتضی صادر کرد تا وضعیت روحی-روانی موکلم در زمان ارتکاب جرم بررسی شود...


  علیرغم اینکه تصور می کردم مستندات عارض شدن جنون بر آتریسا کافی است  کمسیون پزشکی قانونی برخلاف پیش بینی ام بر صحت و سلامت روحی-روانی آتریسا نظر داد، اگرچه بنا بر مقررات این حق را داشتم که به نظریه کمسیون اعتراض کنم اما پیش از اقدام من آتریسا با ارسال نامه از زندان، نظریه پزشکی را پذیرفته بود، لذا تحقیقات مقدماتی تحت نظر بازپرس ویژه قتل ادامه یافت. با این وجود دلم گواهی می داد که پازل پرونده تکه ی گمشده ای دارد که اگر جنون و روان پریشی آتریسا تکه ی گمشده ی پازل نیست باید پیگیر اتفاق دیگری باشم... روزهای پایانی پرونده بود و آتریسا آماده قصاص که اززندان تماس گرفتند:خانواده ی موکلت حاضر به تحویل وسایل شخصی وی نیست و دادیار ناظر زندان دستور داده تا وسایل را به شما تحویل دهیم. کیف دستی و موبایل و...آتریسا را گرفتم و راهی دفتر شدم که یکباره در ذهنم جرقه ای زده شد،ب لافاصله گوشی آتریسا را از کیفش درآوردم و به شارژر فندکی ماشین متصل کردم، از بین مخاطبان دفترچه تلفن نام مهیار را جستجو کردم که دو شماره تماس بالا آمد، یکی از شماره ها در سابقه ی تماس های آتریسا بود اما از آن یکی شماره فقط یک پیام برای آتریسا ارسال شده بود با یکسری کلمات نامفهوم مانند ت4ز ب پ ت خ پ،همین کلمات نامفهوم حسی را منتقل می کرد که شاید  آن تکه گمشده ی پازل نزد مهیار باشد تا رسیدن به دفترصبر کردم تا گوشی  به حد کافی شارژ شود، وارد دفتر که شدم با موبایل آتریسا به همان خطی که پیام ارسال شده بود زنگ زدم بعد از چهار بوق برقراری ارتباط به تاسی از عدد4درپیام ارسالی تماس را قطع کردم ،چند لحظه بعد پیامکی به خط آتریسا رسید...


ع آ ش؟چند لحظه ای صبر کردم تا پیام بعدی که نوشته بود:انگاری زندان حافظه ات و پاک کرده؟ قرار بود در جواب چی بنویسی؟... با حروف ابتدایی جمله ی آره عزیزم آزاد شدم نوشتم:آ ع آ ش که بلافاصله مهیار زنگ زد، رد تماس کردم و نوشتم:ا ن ح ب خ ز م(الان نمیتونم حرف بزنم خودم زنگ میزنم)...


تا  اجرای حکم آتریسا فرصتی نبودو باید سریع اقدام می کردم لذا با مراجعه به قاضی کشیک وشرح ماوقع دستور ملاقات با آتریسا و ردیابی خط تماس مهیار صادر شد...


با دیدن آتریسا روی کاغذ حروف ابتدایی این عبارت را نوشتم : نقش مهیار در قتل سمیه چیست(ن م ق س)؟آتریسا با دیدن این حروف مات و مبهوت فقط نگاهم کرد وآرام اشک از گوشه ی چشمانش جاری شد...


در بازجویی نهایی آتریسا اقرار کرد :در یکسال گذشته بارها با مهیار ملاقات داشتم و هربار به حالت تضرع و التماس از او تمنا می کردم تا کنارم بماند، تا یک روز که در جواب تمنای من گفت: بودن کنار من شرط و شرایطی دارد،گفتم هر چه باشه قبول می کنم...


پس از بازداشت مهیار از اوراق بازجویی وی دریافتم که در یکسال گذشته، مهیار به انحاء مختلف از سمیه سوء استفاده کرده تا اینکه سمیه وی را تهدید به طرح شکایت و...می کند و جهت اثبات جدی بودن اراده اش به طرح شکایت تصاویری از روابطش با مهیار را برای وی ارسال می کند،مهیار با سوءاستفاده از کدورت آتریسا و سمیه و وضعیت روانی آتریسا، با این شرط قبول می کند کنارآتریسا زندگی کند که وی سمیه را از سر راه بردارد....


با مطرح شدن نام  مهیار در پرونده اوضاع روانی آتریسا به گونه ای شد که بنا برماده502و503قانون ایین دادرسی کیفری اجرای حکم متوقف و پرونده ی شخصیتی وی مجدد به کمسیون پزشکی قانونی ارجاع شد...،مهیار نیز به اتهام آمر به قتل مستند به ماده375قانون مجازات به حبس ابد محکوم شد.


زندگی وکلا لاکچری است؟


زندگی-لاکچری-وکلا-شیراز




به نام خداوند مهربان


    یک وکیل دادگستری برای موفقیت در حرفه ی خویش علاوه بر فصاحت و بلاغت در بیان، می بایست به علوم و فنون  متنوعی در دفاع از حقوق موکل خویش مسلط باشد. بخشی از صفات لازم جهت موفقیت در هنر وکالت به استعداد ذاتی افراد بر می گردد، دفاع ار حقوق دیگری را هنر شریف وکالت میدانیم چرا که موفقیت در این فن مستلزم برخورداری از توانایی هایی است که جز با ذوق و استعداد خلاقانه میسر نیست.


  استدلال، ابتکار عمل،حاضر جواب بودن،توان استنتاج و استخراج مفاهیم از متون قانونی به شکلی که قاضی محکمه به سادگی مقصود و منظور وکیل را دریابد در کنار قریحه روانشناسی جهت تحلیل ابتدایی کنش و واکنش اصحاب پرونده و دادرس محکمه اوصافی است که به صرف مطالعه کتب علمی حاصل نمی گردد.


   در دانشکده های حقوق غالب دانشجویان آینده شغلی خویش را در کسوت وکالت جستجو می کنند در بین این تعداد علاقمند به وکالت افرادی به سر منزل مقصود می رسند که به اصطلاح جنم و جذبه خاص وکالت را دارند. با چنین پیش فرضی مسلم است که زندگی حرفه ای و شخصی وکلا دارای شرایط خاصی بوده با مختصات زندگی غالب مشاغل متفاوت است، اکثر مردم زمانی به سراغ وکلا می روند که دچار مشکلی شده در جهت یافتن راه حل از وکیل می خواهند تا در دادگاه از حقوق وی(حقوق فرضی یا حقیقی ) دفاع کند.


    شخصی که حاضر می گردد در محکمه از همنوع خویش دفاع کند در معرض انواع هجمه ها و حملات طرف مقابل و حتی موکل خویش می باشد لذا لازم است ظرفیت و توان روحی وی به گونه ای باشد که حین تحمل چالش ها وهجمه های اطراف پرونده،  دفاعیات خویش را با مهارت و ظرافت لازم بیان نماید، این خصیصه و توان خاص زمانی نمود عینی خواهد یافت که وکیل دادگستری علاوه بر بهره مندی از استعدادهای ذاتی در زمینه های مختلف علوم اجتماعی اعم از روانشناسی/جامعه شناسی/ادبیات/تاریخ و...مطالعه داشته باشد چه بسا در راستای بیان یک موضوع حقوقی خواندن یک بیت شعر،یادآوری واقعه ای تاریخی و...اثری معادل ده ها سطر لایحه را داشته باشد.


شناخت موکل و روحیات اصحاب پرونده  زمانی میسر میگردد که وکیل به فنون و علوم مختلف موثر بر کنش و واکنش افراد آگاه باشد. چند وجهی بودن شخصیت وکلا در کنار نظامات و الزامات صنفی از وکیل دادگستری انسانی می سازد که رفتارهای بیرونی وی با انچه که در باطن بر او می گذردفرسنگ ها فاصله و تفاوت دارد، تصور غالب مردم از زندگی وکیل دادگستری همان وجه بیرونی آن است که شخصی آراسته  که همواره عطر و بوی ادکلن میدهد فارغ از غم و گرفتاری های معمول انسان ها،زندگی به غایت لاکچری دارد اما واقع امر چیز دیگری است.


  شخصیت وکیل دادگستری به معنای واقعی کلمه  حکایت از انسانی داردکه حجم عظیمی از ذهن و فکرش درگیر تحلیل  چالش ها ویافتن راه حل مشکلات است،برای درک بهتر این ادعا کافی است روند معمول اعلام وکالت در یک پرونده ساده را رصد نماییم،درقدم اول می بایست به دقت  صحبت های موکل را شنیده از حجم کلمات و جملات اعلامی ،نکات مفید استخراج سپس با مدارک و مستندات موکل تطبیق گردیده چنانچه بنا براطلاعات ارائه شده امکان طرح ادعا وجود داشته باشد با بیانی ساده و قابل فهم روند دادرسی و نتیجه احتمالی دعوی را تا جایی که قانون به وی اجازه می دهد اعلام نماید. سپس به شرط موافقت موکل نوبت به تنظیم وکالتنامه وقرارداد حق الوکاله رسیده، بر فرض اینکه موکل در میزان حق الوکاله و شیوه پرداخت هزینه ها مشکلی نداشته باشد صورتجلسه قبول وکالت تنظیم، وکیل با باری از مسئولیت محول شده از موکل وارد مرحله دادرسی میشود.


نکته ی خاص این مرحله آن است که اختیار تعیین اوقات کار و تنظیم برنامه های زندگی شخصی وکیل با خودش نیست و این دفتر محکمه است که مشخص می کند تو در یک روز چند جلسه دادرسی داشته باشی یا در صورت مریضی یا فوت بستگان این قانون است که مشخص می کند تو حق حضور در مراسم چه شخصی را داری و یا کدام بیماری علت موجهی برای عدم حضور وکیل دادگستری در محکمه تلقی می گردد.


   حضور به موقع در جلسات دادرسی همراه با آمادگی کامل دفاع از موکل، مطالعه و به روز بودن معلومات وکیل ، آراستگی و منظم بودن، رعایت نظامات صنفی، محفوظ نمودن زندگی شخصی و حرفه ای از اعمال و رفتارهای دون شان وکالت، حفظ حرمت و احترام طرف ادعا بر فرض حمله و هجمه ی وی، رعایت نزاکت دربیان دفاعیات در فرضی که طرف مقابل فاقد چنین صفتی است وصدها باید و نباید دیگر بر فرض کسب درآمد مکفی زمانی قابل تحمل می گردد که فرد عاشق حرفه وکالت باشد.


    بنا بر قانون اشخاص در سن25سالگی می توانند به عنوان وکیل پایه یک شروع به  فعالیت  کنند، جهت شناخته شدن چنین وکیلی  به عنوان وکیل کاربلد نزد مردم دو عنصر اساسی لازم و ملزوم هستند، زمان وعملکرد وکیل در پرونده هایش، با توجه به جریان دادرسی هر پرونده ای غالبا وکلا در سن 35سالگی به ثبات نسبی در حرفه ی خویش می رسند! شخصی با حداقل مدرک تحصیلی کارشناسی پس از 15سال  تلاش تازه به جایگاهی می رسد که ممکن است از نظر درآمد و موقعیت مالی به ثبات برسد.


وکیل پایه یک شیراز


   در جامعه شناسی مشاغل یکی از شاخصه های اصلی شغل خوب، داشتن امنیت شغلی به این معنا که شخص شاغل در هر شرایطی نگران تامین هزینه های زندگی اش برای یکسال آتی نباشد چیزی که در حرفه وکالت به شدت نگران کننده است همین موضوع امنیت شغلی است که در سایر حرف و مشاغل چنین نگرانی کمتر دیده میشود چراکه در هر حرفه ای 15سال سابقه فعالیت فرد شاغل را به ثبات رسانده مراحل ترقی و رشد پست سازمانی برای چنین فردی قابل تصور است ولی وکیل دادگستری در سن 35سالگی هنوز نگران امنیت شغلی خویش می باشد و تنها نکته اتکای وی شناخته شدن در بین موکلین هست ،این نکته اتکا و شناخت نسبی وکیل گرچه امتیازی برای وی تلقی می گردد اما به موازات این امتیاز،استرس  ونگرانی حفظ موقعیتی که پس از یک دهه تلاش بسان نهال تازه رس در تیرس هجمه های گاه و بیگاه است بخش از ذهن و فکر وکیل دادگستری را درگیر می نماید ممکن است در تقابل با موضوع درگیری فکری وکلا این موضوع مطرح شود که  افراد شاغل در سایر حرف نیز درگیری ها و مشکلات مختص به حوزه فعالیت خویش را تحمل میکنند و درگیری ذهنی مختص وکلا نیست در پاسخ باید به این امر اشاره نمود که ذهن و فکر تنها ابزار فعالیت وکلاست و چنانچه این امکان و ابزار بیش از ظرفیت متعارف یک انسان درگیر بشود عملا سایر توانایی های انسان را تحت الشاع قرار می دهد،تعدد موکل وپرونده گرچه مبین تعدد منبع درآمد برای وکیل است اما به موازات تعدد مراجعین ذهن و فکر وکیل نیز درگیر موضوعات متنوعی میشود.


فرض کنیم در یک روز کاری وکیل دادگستری در جلسه دادگاه از موکلی به اتهام ضرب و جرح عمدی دفاع نماید سپس در اثبات عسر وحرج زوجه خواسته طلاق را مطرح کند و در جلسه ای  از خوانده پرونده مطالبه چک دفاع نماید مصداق های اعلامی متعارف ترین پرونده هایی است که غالب وکلا فارغ از بحث پرونده های تخصصی تقبل می کنند،نکته جالب فعالیت حرفه ای زمانی است که موکلین سه پرونده مذکور به همراه سایر مراجعین بعد از ظهر همین روز کاری به دفتر وکیل مراجعه از روند دادرسی پرسش های خویش را مطرح می کنند؟ چنانچه اوقات فعالیت وکیل دادگستری در365روزسال برای وی توانی باقی بگذارد نوبت وکالت به عنوان حرفه ای خدماتی رابطه ی مستقیم با وضعیت اقتصادی مردم دارد، بر خلاف تصوری که درآمد وکلا را در شرایط بحرانی خوب توصیف می کند برعکس در چنین شرایطی میانگین دریافتی وکلا به شدت دچار نوسان می گردد چرا که در شرایط بحرانی و تورم مراجعه به وکیل در اولویت افراد قرار نمی گیرد.


   نظامات و مقررات متعددی حدود و ثغور درآمد وکلا را تحدید و تعریف نموده،مراجع انتظامی کانون های وکلا ،دادگاه عالی انتظامی قضات،دفاتر دادگاه ها و اداره دارایی به عنوان مراجع نظارتی بر قراردادهای مالی وکلا نظارت کامل دارند .هر وکیل دادگستری در همان ابتدای قبول وکالت بخشی از مالیات حق الوکاله ای را که هنوز دریافت ننموده در قالب ابطال تمبر مالیاتی پرداخت می نماید،رعایت تعرفه ی قانونی حق الوکاله از سوی مراجع مذکور آنچنان بررسی می گردد که کمتر وکیلی تن به نقض مقررات نظارتی می دهد.


دادسراهای انتظامی وکلا ریال به ریال حق الوکاله دریافتی وکیل را با تمبر مالیاتی الصاق شده بر وکالتنامه محاسبه نموده چنانچه وکیل بر خلاف مقررات اقدام به اخذ حق الوکاله نموده باشد  اتهام فرار مالیاتی که مجازاتی در حکم کلاهبرداری دارد در انتظار اوست. مجازات سنگین تعلیق از حرفه وکالت یا ابطال پروانه  از جمله ضمانت اجراهای رعایت مقررات و نظامات صنفی است حال کدام انسان ساده لوحی می پذیرد یک وکیل دادگستری که با تحمل مشقت بسیار موفق به پوشیدن ردای وکالت شده به بهانه دریافت حق الوکاله ای خارج از تعرفه علاوه بر زایل نمودن اعتبار و آبروی خویش  با ابطال پروانه ی وکالت روبه رو شود؟ذهن و فکر وکیل دادگستری برای لحظه و آنی فارغ از دغدغه و چالش نبوده، همواره درگیر تحلیل پرونده ها ویافتن طرق حل مسائل است .علی رغم مشکلات موجود  آنچه که برای وکیل دادگستری  به عنوان اولویت اصلی حضور در این عرصه تعریف میشود عشق وعلاقه به احقاق حق و دفع ظلم است این موضوع آنچنان جذابیتی دارد که در برخی موارد علیرغم عدم پرداخت حق الوکاله وکیل را وادار به تلاش و ممارت می نماید(پرونده های تسخیری ومعاضدتی )هرچند که بدیهی است وکلا به عوض تلاش و زحمتی که در هر پرونده تقبل می کنند مستحق دریافت  حق الوکاله هستند اما دریافت دستمزد و حق الزحمه  در رتبه دوم اهمیت قرار دارد چرا که غالب وکلا با توجه به توانایی ذاتی و اکتسابی ناشی از مطالعه و تلاش در مسائل مختلف حقوقی  قادر خواهند بود در سایر شاخه های مرتبط با علم حقوق فعال بوده و کسب درآمد کنند .


وکالت,شغل نان و آبدار؟


وکالت-شغل-نان و آبدار




 


وکالت شغل نان و آبدار!!!!؟


چند سالی است که از هر سو شاهد ورود هجمه هایی علیه کانون وکلا و وکلای دادگستری هستیم،یک روزاین نهاد مدنی را یادگار طاغوت می دانند، روزی اتهام انحصار طلبی را بهانه ی هجمه می کنند وفردا روز داد سخن از حق الوکاله های میلیاردی و آن دیگری کش دادن پرونده ها را به وکلا نسبت می دهد.


اما در این بین حساب جوانان عزیزی که به امید ورود به جرگه وکالت پشت میز و نیمکت دانشگاه نشسته اند جداست، ایشان با هزاران امید در کلاس های درس، قوانین را تجزیه و تحلیل نموده و با مشقت فراوان  واحد های درسی را گذرانده اند تا روزی ردای وکالت بر تن کنند. یقینا موقعیت اجتماعی و عنوان دهان پرکن وکیل دادگستری عطش ورود به این حرفه شریف را دو چندان می نماید. اما این یک طرف سکه است که عریان  نمایان میگردد اما آن سوی دیگر سکه که اتفاقا پنهان اما سرشاراز راز و رمز مشقت بار است کمتر دیده می شود ،شاید نقطه ضعف اصلی وکلا در دور شدن از پایگاه اجتماعی و عدم شناخت دردها و رنج های این حرفه نزد همگان حتی دانش آموخته های حقوق همین پنهان بودن مشکلات حرفه ای وکلاست، وکلا حسب اخلاق حرفه ای آموخته اند که پیرامون مشکلات درون صنفی  و شخصی خویش کمتر حرف بزنند و با سیلی صورتشان را سرخ نگه دارند، بنا بر نظامات صنفی آراستگی و نظم  تکلیف وکلاست که همین رعایت همین تکلیف صنفی بعضا موجب می گردد مشکلات مالی و معیشتی همکاران نجیبم پشت این ظاهر دلفریب دیده نشود. در جامعه شناسی مبحث نقش و پایگاه اجتماعی اشخاص دو عنوان کلی نقش محول و نقش محقق مطرح است، نقش محول به اشخاصی تلقی می گردد که بنا بر هنجارهای اجتماعی متصدی انجام وظیفه ای هستند و جامعه از ایشان انتظاراتی دارد .


نمونه ی قابل لمس این نقش معلمی است ، وکلا نیز در همین وضعیت مکلف به ایفای نقش هستند. دسته ی دیگر نقش محقق است که جامعه بنا بر ظرفیت فرد به وی مسئولیتی اعطا تا فرد بنا بر ذوق و سلیقه اش در رفع مشکلات مردم کوشا باشد ،وکالت از جمله معدود مشاغلی است که در هر دو دسته  ایفای نقش می کند. نکته قابل تامل همین است که وکیل دادگستری  علی رغم اینکه در هر دو نقش  اساسی ایجاد کننده پایگاه اجتماعی حضور دارد اما فاقد پایگاه اجتماعی به معنی واقعی کلمه است که اگر چنین پایگاهی وجود می داشت رسانه ی ملی به انحاء مختلف این حرفه ی شریف را مورد هجمه قرار نمی داد، اگر وکلا پایگاه اجتماعی و نقش واقعی خویش در جامعه را دارا بودند عده ای قلیل به بهانه ی عدم پذیرش در آزمون وکالت بنر به دست جلوی مجلس وکالت را شغل نان و آبدار ندانسته کانون وکلا را دشمن دانش آموختگان حقوق نمی خواندند. آنان که در بنرهای زرد خود کانون وکلا را دشمن دانش آموخته حقوق می دانند از دشمن خودخوانده چه توقعی دارند؟ هیچ گاه به قانون کیفیت  اخذ پروانه وکالت و هیات تعیین ظرفیت کارآموزان توجه کرده اید؟ عزیزان فارغ التحصیل هیچ فکر کرده اید اگر کانون وکلا زیر بار رانت و  سفارش به فلان آقای دکتر پروانه وکالت تقدیم می نمود آیا خبری از این کمپین ها بود؟


بیش از دو دهه از قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت می گذرد و تا پیش از این کانون وکلا انحصار گرا نبود وهمین که عده ای  رانتخوارکه عادت به سوء استفاده از سفارش و پارتی نموده اند در آزمون پذیرفته نشدند کانون وکلا انحصارگرا شد؟ این بیست و چند سال کجا بودید؟ شما که خود را عالم و دانش آموخته حقوق می دانید حتما شرط اول و اساسی شهروند مدنی را احترام به قانون می دانید،کدام قانون به شما اجازه داده تا خانه ی صنفی چند هزار دانش آموخته حقوق  را دشمن ایشان بدانید؟ اگر کانون وکلا دشمن دانش آموختگان حقوق می دانید از دشمن خویش چه توقعی دارید؟


سران کمپین هایی که به بهانه ی مبارزه با انحصار کانون وکلا، جوانان این سرزمین را از پای درس و مشق خویش به کف خیابان دعوت می کنند دارای چه رتبه ی علمی در آزمون وکالت شده اند؟ آیا حاضر هستند کارنامه ی آزمون  ایشان با کارنامه آخرین رتبه قبولی در آزمون وکالت مقایسه شود؟ آنان که بر بنرهای زرد خویش نوشته اند: شغل نان و آبدار وکالت را از انحصار خارج کنید!! بر مبنای کدام آمار آب و نان وکالت را درآورده اند؟تصورشان ازحرفه وکالت  بر مبنای کدام طرح تحقیقی و پژوهشی است؟هر چند که همین شعارهای پوپولیستی مبین هدف و غایت نهایی ایشان از ورود به عرصه وکالت است،ایشان  نه در پی حق طلبی و ظلم ستیزی بلکه پی نان و آب دم از رفع انحصار می زنند و چه ساده لوحانه نیت واقعی خویش را نمایان می کنند.


پروانه-وکالت


   قابل تذکر است که بنا بر قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت بالغ بر بیست و سه سال است که آزمون وکالت برگزار می گردد،توانایی علمی دانش آموختگان حقوق در رقابتی سالم سنجیده شده بنا بر ظرفیت اعلامی کمیته ای که اکثریت آن در اختیار قوه قضاییه است افراد واجد صلاحیت پذیرفته میشوند، در چنین حالتی تعیین ظرفیت کارآموزان وکالت در انحصار کانون وکلاست؟ بنا بر همین قانون افراد در سن25 سالگی می توانند به عنوان وکیل پایه یک فعالیت خودشان  را شروع کنند،آنهایی که وکالت را کسب و کار صرف تلقی می کنند حتما قبول دارند رونق هر کسب و کاری مستلزم گذشت زمان است،تصور کنید چند سال طول می کشد تا این جوان 25 ساله در شهر و دیار خویش شناخته شده به وی پرونده ارائه شود؟ چنین شخصی برای شناخته شدن در این حرفه لااقل ده سال باید راهروهای دادگستری را بالا و پایین کند تا ضمن اندوختن تجربه به عنوان وکیلی کاربلد معرف مردم شود ودر 35سالگی قرار است از آنچه در این ده سال اندوخته بهره ببرد البته اگراسترس ها و نگرانی های ناشی از مسئولیت پرونده ها همراه با هجمه های گاه و بیگاه برای وی توانی باقی بگذارد تا به اصل تکلیفش برسد.


در این بین علاوه بر تامین مایحتاج خانواده ، فکرپرداخت اجاره دفتر،اجاره منزل، حقوق منشی،تامین اوراق و لوازم التحریر دفتر،پرداخت مالیات، هزینه ی تمدید پروانه وکالت ونداشتن بیمه درمانی و... بخشی از فکر و ذهن وکیل دادگستری را اشغال می نماید. در جامعه شناسی مشاغل یکی از شاخصه های اصلی شغل خوب، داشتن امنیت شغل به این معنا که شخص شاغل در هر شرایطی نگران تامین هزینه های زندگی شخصی اش لااقل برای یکسال آتی نباشد چیزی که در حرفه وکالت به شدت نگران کننده است همین موضوع امنیت شغلی است. وکالت به عنوان حرفه ای خدماتی به غایت وابسته به وضعیت اقتصادی جامعه است و با هر اتفاقی درآمد وکلا دچار تنش می گردد بر خلاف نظر غالب مردم که تصور می کنند در شرایط بحرانی درآمد وکلا افزایش می یابد برعکس در چنین شرایطی میانگین دریافتی وکلا به شدت دچار نوسان می گردد چرا که در بحران های اقتصادی و تورم حل و فصل اختلافات و ...اولویت اصلی مردم نیست.


نظامات و مقررات متعددی حدود و ثغور درآمد وکلا را تحدید و تعریف می نماید.علاوه بر مراجع انتظامی کانون های وکلا ،دادگاه عالی انتظامی قضات،دادگستری و اداره دارایی به عنوان مراجع نظارتی بر قراردادهای مالی وکلا نظارت کامل دارند هر وکیل دادگستری در همان ابتدای قبول وکالت بخشی از مالیات حق الوکاله ای را که هنوز دریافت ننموده در قالب ابطال تمبر مالیاتی پرداخت می نماید، رعایت تعرفه ی قانونی حق الوکاله از سوی مراجع مذکور آنچنان بررسی می گردد که کمتر وکیلی تن به نقض مقررات نظارتی می دهد. دادسراهای انتظامی وکلا ریال به ریال حق الوکاله دریافتی وکیل را با تمبر مالیاتی الصاق شده بر وکالتنامه محاسبه نموده چنانچه وکیل بر خلاف مقررات اقدام به اخذ حق الوکاله نموده باشد تا مرز اتهام فرار مالیاتی که مجازاتی در حکم کلاهبرداری دارد پرونده وی بررسی می گردد.مجازات سنگین تعلیق از حرفه وکالت یا ابطال پروانه وکالت از جمله ضمانت اجراهای رعایت مقررات و نظامات صنفی است حال کدام انسان ساده لوحی می پذیرد یک وکیل دادگستری که با تحمل مشقت بسیار موفق به پوشیدن ردای وکالت شده به بهانه دریافت حق الوکاله ای خارج از تعرفه علاوه بر زایل نمودن اعتبار و آبروی خویش  با ابطال پروانه ی وکالت روبه رو شود؟ برخلاف جوسازی های اخیر به جرات می توان اعلام نمود موقعیت مالی وکلا و درآمد ماهیانه ی ایشان کاملا شفاف قابل بررسی است خاصه در سیستمی که پرونده های وکیل دادگستری در سامانه قضایی ثبت وبر مبنای حق الوکاله ی منطبق بر تعرفه تمبر باطل می گردد چطور و چگونه می توان حق الوکاله نجومی دریافت و فرار مالیاتی نمود.


لذا بر خلاف جوسازی هایی که علیه وکلا و کانون وکلا از سوی برخی افراد جا مانده از آزمون وکالت به شکل کاملا پوپولیستی و دستوری هر از گاهی خودنمایی می کند لازم به تذکر است که اولا:تعیین ظرفیت تعداد کارآموزان در صلاحیت هیاتی است که اکثریت اعضا آن را مقامات قضایی تشکیل می دهد ثانیا:کانون وکلا به عنوان تنها نهاد مدنی –خدماتی کشور مامن و خانه صنفی هزاران دانش آموخته حقوق است نه دشمن ایشان.


مهرزاد,قاتلی که تا پای چوبه دار رفت…


قتل توسط پسر به بلوغ نرسیده




به نام خداوند مهربان


برای یک وکیل حرفه ای زمان ورود به پرونده امری است مهم و قابل توجه اما نه آنقدرمهم که از پذیرش وکالت محکوم علیه در مرحله اجرای حکم آنهم محکوم به قصاص شانه خالی کند، چه بسیار پرونده ها و تجربه هایی که عملکرد وکیل در همین مرحله منجر به جلب رضایت اولیا دم و عدم قصاص محکوم علیه شده است. پدر مهرزاد از شهدای دفاع مقدس بود و جز مادرش هیچ قوم و خویشی در شیراز نداشت...


عصرجمعه  بچه ها داخل پارک محل مشغول ترنادو(کمربند بازی) بودند چند ساعتی از غروب گذشته بود چراغ های پارک یک به یک خاموش می شدند و قرار شد دست آخر و بازی کنند که بخت بچه ام برگشت و....


حسب گزارش پزشکی قانونی علت فوت منصور اصابت جسم سخت (سگک کمربند) به گیجگاه وی بوده که بنا بر اقرار متهم و شهادت حاضرین حکم محکومیت مهرزاد صادر شده بود.


دریک بررسی ساده و ابتدایی این نتیجه حاصل می شد که پرونده فاقد هرگونه ایراد و چالش قضایی است و حکم صادره مستند به ادله و مقررات کیفری صادر شده، لذا تنها راه پیش رو جلب رضایت خانواده منصور بود که کاری دشوارو تا حدودی بعید به نظر می رسید.


تا وصول پاسخ استیذان دیوان عالی کشور برای اجرای حکم دو سه ماهی فرصت داشتم تا از طریق دوست و آشنایان با بزرگان خانواده منصور وارد مذاکره شوم که متاسفانه بی فایده بود با هر قدم که به بزرگان فامیل منصور نزدیک میشدم صدها قدم از گرفتن رضایت دور میشدم.


چند هفته بود که به طور مرتب صبح ها واحد اجرای احکام بودم و پیگیر استیذان دیوان و عصرها در صدد جلب رضایت اولیاءدم می پرداختم.


در دو سه ملاقاتی که با مهرزاد داشتم جثه کوچک و کلام بچه گانه اش  شدیدا حالم را دگرگون می کرد طوری که بعضا شک می کردم 21 سالش باشد همین شک و شبه سبب جرقه ای در ذهنم شد و برای بررسی دقیق قضیه به مادر مهرزاد تاکید کردم بدون فوت وقت و معطلی باید گواهی ولادت مهرزاد یا نسخه ای از دوران بارداری خودشان را برایم بیاورند.


اگر درست حدس زده باشم با توجه به مدت زمان دادرسی بهترین حالت این بود که زمان وقوع قتل مهرزاد 18 سال تمام نداشته تا بتوانم به صلاحیت دادگاه ایراد بگیرم بلکه فرصت بیشتری داشته باشم جهت جلب رضایت اولیاءدم.


به موازات این اقدام از پدر منصور اجازه خواستم تا گپی دونفره داشته باشیم، با اکراه پذیرفتند و در همان ابتدای جلسه خیلی قرص و قاطع گفت:آقای وکیل، خانواده ما تابع قانون است و هر چه قانون و شرع بگه ما تابع هستیم!


از احتمالات و اتفاقاتی که حسب تجربه ی حرفه ای خویش پیش بینی می کردم رخ دهد برایشان نقل کردم اما هیچ انعطافی نشان ندادند والبته که حق داشتند، جوان نازنینشان را از دست داده بودند و سوزش این داغ تا ابد بر جان ایشان ماندگار است لذا در پایان ضمن تشکر بابت وقتی که برای جلسه گذاشتند سعی کردم با جملاتی وظیفه ی قانونی و تکلیف حرفه ایم را برایشان شرح دهم تا خدای ناکرده از اقدامات من دلخور نشوند.



از منزل پدر منصور که خارج شدم به قصد پیاده روی راهی پارکی شدم که محل وقوع قتل بود، بچه محل های مهرزاد و منصور سرگرم بازی بودند و برای دقایقی نظاره گر شور و شعف آنان بودم که دو جوان همسن و سال مهرزاد سراغم آمدند و گفتند:شما وکیل مهرزاد هستید؟ گفتم: شما من و میشناسید؟


یکی از آنها گفت: من مهراد هستم و این هم بابک حقیقتش خیلی وقته دوست داریم چیزی بگیم که ...کلامش را قطع کردم و هر دو را به قهوه دعوت نمودم تا سر فرصت صحبت کنیم....


مهراد:منصور و مهرزاد دو سه روز قبل از ان اتفاق با هم دعواشون شده بود!


پرسیدم:سر چه موضوعی دعوا داشتند؟


بابک:قضیه ناموسی بود، نمیشه گفت!


مهراد: چرا چرند میگی کجای این قضیه ناموسی هست!خوب یکی زود بلوغ میزنه یکی دیر، تقصیر منصور بود که سر به سر مهرزاد میزاشت و ...


اطلاعات و صحبت های بابک و مهراد سبب طراحی جدیدی در ذهنم شد تا طی لایحه ای از قاضی اجرای احکام بخواهم پزشکی قانونی تاریخ نسبی بلوغ و رشید شدن مهرزاد را گواهی کند به موازات تنظیم لایحه، مادر مهرزاد  از بنیاد شهید  کپی پرونده پزشکی دوران بارداری اش را آورد،حدسم درست بود سن واقعی مهرزاد شش ماه از تاریخ تولد شناسنامه اش کمتر بود،لذا در زمان وقوع قتل هجده سال تمام نداشته چه بسا با توجه به صحبت های رفقایش ممکن است در زمان وقوع قتل بالغ هم نبوده که در این حالت بنا بر حدیث رفع پیامبراکرم ص که بلوغ رااز جمله شرایط تحقق مسئولیت کیفری اعلام فرموده اند و مفاد ماده 90 قانون مجازات اسلامی که احراز بلوغ واقعی متهم در جرایمی که مجازات آن حدود و قصاص است ضروری می داند کل روند دادرسی دارای ایراد است لذا لایحه ای را که تنظیم نموده بودم با ذکراین موارد و مطالبی پیرامون تحقیقات پزشکی در احتمال بالغ شدن پسران در سن 16تا19سالگی اصلاح نمودم.


پیش از مراجعه به دادگاه از باب رعایت ادب و احترام به پدر منصور، تماس تلفنی برقرار کردم تا عواقب احتمالی موضوعات مندرج در لایحه را گوشزد کنم که فرمودند هرچه قانون بگوید....


پس از آنکه قاضی اجرای احکام مراتب عدم بلوغ مهرزاد را در زمان وقوع قتل به دیوان عالی کشور اعلام کردند، دیوان با نقض حکم، دادرسی مجدد پرونده را در مرجع صالح تجویز نمودند،همین تشریفات سبب خیری شد تا خانواده منصور با دریافت دیه اعلام رضایت کنند.